تبليغاتX
کرماندخت
خبرنگار اجتماعی

به بهانه‌ي برگزاري کنسرت محسن يگانه

يکي به من بگويد اينجا چه خبر است؟!

جمعه هشت هشت هشتاد و هشت مصادف با ميلاد امام رضا عليه‌السلام، همراه با ميهمانان خود که از استاني ديگر به کرمان آمده بودند، به کنسرت محسن يگانه در سالن ورزشي !!! فجر رفتيم.

قرار بود کنسرت ساعت 30 : 19 دقيقه آغاز شود. خيلي‌ها هم از ساعت 19 آنجا حضور پيدا کرده بودند تا زودتر به داخل بروند. خدا را شکر از آنجا که تجربه ثابت کرده بود، کمتر برنامه‌اي رأس ساعت شروع مي‌شود، سعي کرديم ساعت 45: 19 دقيقه آنجا باشيم. اما با اين حال تا ساعت 15: 20 دقيقه شب بيرون منتظر ايستاديم و بعد همراه افرادي که نه در يک صف بلکه در چند صف طولاني و بي‌نظم که از شدت عصبانيت، هياهويي به راه انداخته بودند، وارد سالن شديم. از آنجا که جمعيت بسيار زياد بود و هيچ کس حاضر نبود، منظم راه برود و روي صندلي بنشيند، جاي پاي افراد مختلف روي صندلي‌ها مانده بود.

هنوز چند دقيقه‌اي از نشستن ما نگذشته بود که صداي شکستن شيشه و فشار به در‌ها، دلهره‌اي در دلمان ايجاد کرد. به عقب که نگاه کرديم، اشخاصي را ديديم که با شکستن شيشه‌ها که صداي شکستنشان حتي در آن هياهو، شنيده مي‌شد و ترس و دلهره را به هر کسي القا مي‌کرد، از طريق پنجره‌هاي انتهاي سالن روبروي سن، داخل آمدند.

جالب اينکه هيچ کس به اين نحوه‌ي ورود نظارت و اعتراضي نکرد و کماکان از اين طريق، تعداد زيادي وارد سالن شدند که حتي ديدن قيافه و حالت بعضي از آنها، در دل خانواده‌ها و بانوان حاضر در سالن رعب و ترس ايجاد مي‌کرد. ديدن اين صحنه‌ باعث شد که جلوي ميهمانان غير کرماني خود خجالت زده شويم و با توجيه اينکه همه جا عده‌اي با بي‌نظمي و عدم رعايت قانون مي‌خواهند کار خود را پيش ببرند و با بيان اينکه بقيه‌ي شب به آنها خوش مي‌گذرد، توجه آنها را به سمت ديگري جلب کرديم.

خلاصه کنسرت شروع شد و خواننده روي سن آمد. با شروع کنسرت، بماند که صداي خواننده اصلاً واضح نبود و به زحمت مي‌توانستي بفهمي چه مي‌خواند، صداي داد و فرياد، حرف‌هاي نامربوط و ناسزاها نيز اوج گرفت. در قسمت‌هاي مختلف سالن افرادي را مي‌توانستي ببيني که ايستاده بودند و با رقص و انجام حرکات ناموزون، هم اجازه‌ي ديدن به افراد پشت سر خود را نمي‌دادند و هم نظم سالن را به هم مي‌زدند.

آهنگ دوم که اجرا مي‌شد، با صداي فرياد خانمي در رديف‌هاي بالايي سمت چپ سن، توجه‌ها به او جلب شد. گويا ابتدا با پسري درگيري لفظي پيدا کرده و بعد به دعواي مفصلي منجر شده بود. اما هيچ مأمور انتظامي نيامد تا به اين دعوا فيصله بدهد. با مداخله‌ي اطرافيان، دختر ساکت شد. هر لحظه دلهره‌مان بيشتر مي‌شد و جلوي مهمانان خجالت‌زده‌تر و از اينکه به کنسرت آمده بوديم، پشيمان‌تر مي‌شديم.

آهنگ سوم بود که گفتيم از اين به بعد ديگر درگيري و مسئله‌اي پيش نمي‌آيد و ما جلوي مهمانان خود روسفيد خواهيم شد که دوباره در همان انتهاي سالن گوشه‌ي سمت راست که پذيراي مهمانان ناخوانده و شيشه شکن بود، بين دو پسر جوان درگيري رخ داد.

خوشبختانه يا متأسفانه اين درگيري در حدي بود که بالاخره توجه يکي دو تا از مأموران انتظامات را به سوي خود جلب کند و آنها به آنجا بيايند. البته آمدن مأموران اين حسن را داشت که همان دختر خانم طرف دعواي قبلي که اين بار صداي جيغ و دعواي او با پسرهاي اطرافش اوج گرفته بود، مأموران را به سوي خود جلب کند تا آنها اين بار به کنار او بيايند، موضوع را بررسي کنند و پسر طرف دعوا با عصبانيت هر چه تمام‌تر سالن را ترک کند. دختر نيز به خاطر اين جسارت و جرأت، مورد تشويق و حمايت دوستان خود قرار گرفت.

احساس ناامني بدي بر ما چيره شده بود. هر آن هر اتفاقي ممکن بود، بيفتد. اما ترک کردن سالن هم که مملو از آدم‌هايي که دم در ورودي ايستاده و يا نشسته بودند، کار دشواري بود. تا اينکه ايستادن و بالا و پايين پريدن بعضي که تداعي کننده‌ي حرکت ارتجاعي فنر بود، همراه با اجراي حرکات موزون! بالاخره صبر خواننده را هم لبريز کرد و او تذکر داد که در صورت ننشستن و عدم رعايت نظم، برنامه را به پايان خواهد رساند که دوباره صداي ناسزا به همراه اينکه «10 هزار تومان گرفتي تا صبح بايد بخوني»، «محسن جون بايد برقصه» و «رضا صادقي دوستت داريم» به هوا رفت. رقصيدن هم کماکان ادامه داشت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  88/08/12ساعت 13:1  توسط فاطمه نخعی فر | 

سعيد، کار تحقيق و پژوهش بر روي آخرين پروژه‌ي علمي‌اش را به پايان رسانده است. او که در تمام دوران مدرسه و دانشگاه رتبه‌ي اول را کسب کرده است، حالا مي‌خواهد نتيجه‌ي چهار سال پژوهش خود بر روي پروژه‌هاي گوناگون را عملي کند. رتبه‌ها و تشويق‌‌نامه‌هاي گوناگون او در جشنواره‌هاي مختلف داخلي و خارجي، او را اميدوار به کاربردي شدن تحقيقاتش مي‌کند و از اينکه مي‌تواند براي جامعه‌اش مفيد باشد، احساس سرخوشي و غرور مي‌کند.

اما بعد از گذشت مدتي از زمان شروع کار، مي‌فهمد که هزينه‌ي عملي شدن اين تحقيقات بالاست و او از عهده‌ي تأمين آنها بر نمي‌آيد. به هر نهاد و شرکتي هم که مراجعه مي‌کند، نتيجه نمي‌گيرد. آنها هم بودجه‌ي کافي براي اين امر ندارند. ناچار پروژه‌ي خود را نيمه کاره رها مي‌کند و نسخه‌هايي از آن را به کشورهاي مختلف مي‌فرستد. سعيد تنها به اميد اينکه روزي شرايط مهيا شود و از عهده‌ي تأمين مخارج اين پروژه برآيد، روزگار خود را سپري مي‌کند.

عمه خانم، مي‌خواهد خانه‌ي بزرگ و ويلايي خودش را وقف کند. اعضاي خانواده اصرار دارند موقوفه صرفاً به يک مسئله‌ي خاص اختصاص نيابد و عمه خانم براي شناسايي نياز جامعه تحقيق بيشتري کند. آنها مي‌گويند: اين خانه آن قدر بزرگ است که مي‌توان آن را تبديل به يک مدرسه، کتابخانه و يا مکاني براي تحقيق و پژوهش کرد و در کنار آن هم در روزهاي مختلف سال براي روضه‌خواني و عزاداري از آن بهره برد. عمه خانم راضي نمي‌شود. حاج‌امير شوهر خدابيامرزش، عاشق مراسم روضه‌خواني بوده است و بنابراين عمه خانم فقط به همين نيت و براي همين کار خانه را وقف مي‌کند. تلاش اطرافيان نتيجه‌اي ندارد و از خانه‌ي هزار متري که مي‌تواند موارد استفاده‌ي زيادي داشته باشد، تنها در روزهاي خاص که آن هم توسط عمه خانم تعيين شده است، براي برپايي مراسم عزاداري و روضه‌خواني استفاده مي‌شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  88/07/25ساعت 9:58  توسط فاطمه نخعی فر | 

 

 ارابه‌هاي مرگ، همچنان در جاده‌هاي کشور

بوي خون، صداي شيون و ناله، فضا را پر کرده است. سر و صورت‌هاي زخمي، متورم، کبود و خوني، دست و پاهاي گچ گرفته و بدن‌هاي باند‌پيچي شده، دل هر کسي را به درد مي‌آورد. صداي ناله‌ي هر بيماري که بلند مي‌شود، رنگ و روي همراهي‌اش عوض مي‌شود. پشت درب ICU و CCU، کنار بيماران در کما فرو رفته، همراهان آرزوي تکان و حرکتي، مبني بر زنده ماندن بيمار خود مي‌کنند.

اينجا يکي از اورژانس‌هاي تصادفات استان است. از هر اتاقي، صداي شيون و ناله مي‌آيد. با هر کدام هم که صحبت مي‌کني، از سرعت و سبقت غير مجاز و رانندگي در خواب‌آلودگي گلايه مي‌کند، مي‌نالد و اظهار پشيماني مي‌نمايد.

تصادفات جاده‌اي و ترافيکي، يکي از شايع‌ترين حوادث و سوانحي است که سالانه جان بسياري از مردم جهان را به خطر مي‌اندازد. کشور ما ايران، از اين نظر يکي از کشورهاي داراي بيشترين تصادفات و مرگ مير ناشي از آن است. امروزه افزايش جمعيت شهرها و تمايل به استفاده از وسايل نقليه‌ي شخصي، باعث افزايش ترافيک و تصادفات شده است که اين افزايش تصادفات، باعث افزايش هزينه‌هاي مستقيم (مانند هزينه هاي درماني ناشي از تصادفات و مراقبت از مصدومان و معلولان حادثه) و غير مستقيم (نظير ايجاد مشکلات رواني و افسردگي در افراد خانواده و از دست دادن نيروي کار فعال به صورت دائم و موقت) مي‌شود.

کارشناسان راهنمايي و رانندگي سه عامل انسان (راننده يا عابر) راه (درون و برون شهري) و وسيله‌ي نقليه را از عوامل مهم و اصلي تصادفات مي‌دانند.

آنها معتقدند، اصلي‌ترين عامل تصادفات در جاده‌هاي کشور ما، عامل انساني (85 درصد) است. زيرا انسان در دو مورد عابر پياده با در نظر نگرفتن قوانين و مقررات راهنمايي و رانندگي و عدم دقت در هنگام عبور از خيابان و راننده با بي‌توجهي به قوانين و مقررات راهنمايي و رانندگي و علائم راهنمايي مانند تابلوها و خط‌کشي‌ها، عدم شناخت، اداره و هدايت وسيله‌ي نقليه، انجام تخلفات عمدي، خواب‌آلودگي، خستگي، مشکلات روحي و اعتياد، درصد وقوع تصادفات را افزايش مي‌دهد.

+ نوشته شده در  88/06/30ساعت 11:39  توسط فاطمه نخعی فر | 

 

نذرتان وقتي بوي عشق مي‌دهد که...

پرده‌ي اول:

چند هفته است که دنبال خريد مواد و وسايل سفره‌ي نذري هستي. مي‌خواهي براي نذري که کردي، از بهترين مواد و مرغوب‌ترين آنها استفاده کني. دقت مي‌کني کسي از مهمان‌ها از قلم نيفتد. عمه، عمو، خاله و دايي، همه و همه بايد در مراسم سفره‌ي نذري تو شرکت کنند. حساب که مي‌کني، هزينه‌اي که براي سفره‌ي نذري کردي، بالغ بر 200 هزار تومان شده است. خوشحالي از اينکه همه چيز مرتب است و تو هم به نذرت عمل کردي و از هيچ چيز کم نگذاشتي. سفره‌ي نذري پهن مي‌شود و مهمان‌ها يکي يکي مي‌آيند. در آخر هم با گفتن «نذرت قبول» از تو خداحافظي مي‌کنند.

هنوز يکي دو روز نگذشته است که از دور و نزديک مي‌شنوي «دستت درد نکند، خيلي خوب بود. ولي اگر کمي سبزي آش کمتر بود، بهتر بود»، «شيريني که گرفتي خوب بود، ولي براي اين مراسم‌، شيريني تر نمي‌خرند.»، «شله زرد، زيادي شيرين شده بود»؛ اينجاست که احساس مي‌کني اين نذر، تو را راضي نکرده است. مي‌فهمي جاي خيلي‌ها سر اين سفره خالي بود.

حاج عمو بهترين تالار شهر را براي افطاري دادن گرفته است. زلوبيا، باميه و خرماي درجه‌ي يک، چند نوع شيريني، انواع ميوه‌ها، ميزهاي آراسته به انواع غذاها، سوپ‌ها، سالادها و دسرها، همه سفارشي تهيه و چيده شده است تا بهترين افطاري داده شود. حاج عمو معتقد است از آنجا که افطاري دادن ثواب دارد، بايد با دل و جان خرج و بهترين پذيرايي را کرد. ميهمانان مي‌آيند با لباس‌هاي فاخر و اتومبيل‌هاي گران قيمت.

مراسم افطاري برگزار مي‌شود و آخر مهماني هم باقي‌مانده‌هاي غذا که با آنها مي‌شود حداقل سي چهل نفر گرسنه را سير کرد، به درون سطل‌هاي زباله ريخته مي‌شود.

پرده‌ي دوم

دست‌هاي پينه‌بسته‌ي زهرا، چشم‌هاي گود افتاده و صورت تکيده‌اش، نشان‌دهنده‌ي سال‌ها رنج و زحمت است. با اينکه 35 سال بيشتر ندارد، اما 10 سال پيرتر به نظر مي‌رسد. ظرف‌شويي و رخت‌شويي در خانه‌هاي مختلف، ديگر رمقي در دست‌ و پاهاي او نگذاشته است. از روزي که شوهرش را از دست داده است، بار زندگي خود و سه فرزندش را به تنهايي به دوش مي‌کشد. نه درآمدي، نه ارثي و نه هيچ حمايتي از طرف خانواده‌ها که آنها هم وضعشان بهتر از زهرا نيست. شوهرش هم که نه بيمه بوده و نه شغل ثابتي داشته است که در نبودنش، کمکي براي زهرا باشد.

اما درد زهرا، درد جسمي نيست. دردي که او را از پا در آورده است، درد نداري، گرسنگي فرزندان و بي‌لباسي آنهاست. درد عقب افتادن کرايه‌ي اتاق 12 متري نمور و تاريکي است که چهار نفر را در خود جاي داده است و اگر همين طور پيش برود،‌آن را هم از دست خواهد داد و آواره‌ي کوچه و خيابان مي‌شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  88/06/30ساعت 11:38  توسط فاطمه نخعی فر | 
چه شب هایی این شب ها... احساس می کنم به خدا نزدیک تر از همیشه ام ... احساس می کنم بی واسطه با خدا حرف می زنم... شاید همین احساس خوبه که منو این بار تا سحر بیدار نگه می داره، لذت شب های قدر را دو چندان می کنه...و کلمات زیر را بر زبانم جاری می سازد....

 خدایا به فرشتگانت بسپار در لحظه  لحظه ی نیایش خویش ،ما را از یاد نبرند....

+ نوشته شده در  88/06/20ساعت 23:27  توسط فاطمه نخعی فر | 

ديرزماني است که افراد ديگر صبر و حوصله‌ي گذشته را ندارند. خيلي وقت است که زود از کوره در مي‌رويم و سر يکديگر داد مي‌کشيم و توهين مي‌کنيم. انگار نه انگار که طرف دعوا و مشاجره‌ي ما، بزرگ‌تر و سن و سالي از او گذشته است. همين قدر که خشم خود را با پرخاشگري و قدرت خود را با دعوا و زد و خورد به رخ اطرافيان بکشيم، کافي است.

انگار گذشت، فداکاري و صبوري هم، هر روز کمرنگ‌تر مي‌شود. معلوم نيست پنج دقيقه بيشتر يا کمتر توي صف ماندن يا پشت چراغ قرمز ايستادن، چقدر در انجام کارهاي ما اثر دارد که اگر کوچک‌ترين مسئله‌اي در حين رانندگي يا کارهاي روزانه‌مان پيش آيد، چنان قشقرقي راه مي‌اندازيم که ديدني است.

شايد شما هم تا به حال هنگام عبور از خيابان يا گذر از پارک‌ها و کوچه‌ها، شاهد نزاع و درگيري افراد با يکديگر بوده‌ايد. اين نزاع‌ها که به آنها دعواهاي خياباني هم گفته مي‌شود، هر روز به دلايل و انگيزه‌هاي مختلف در سطح جامعه‌ رخ مي‌دهند و اغلب آنها نيز بر سر مسائل پيش پا افتاده‌اي که با يک گذشت کوچک حل مي‌شوند، اتفاق مي‌افتند که متأسفانه گاهي منجر به وقوع پيشامدهاي ناخواسته‌اي مانند نقص عضو و يا قتل افراد مي‌شوند.

دعواهاي خياباني معمولاً بر سر مسائلي مانند دريافت کرايه از مسافران، رعايت نکردن نوبت، متلک پراني و مزاحمت‌هاي خياباني و يا اغلب در حين رانندگي در مواقعي مانند پيچيدن، سبقت گرفتن و پارک خودرو صورت مي‌گيرد. شايد بتوان گفت: اين نزاع‌ها بيشتر توسط جوانان بين سنين 16 تا 35 سال که داراي هيجانات و غرور دوره‌ي جواني و احساسات دروني هستند، ديده مي‌شود. به خصوص زماني که فرد در ميان دوستان خود يا جمعيت قابل ملاحظه‌اي قرار دارد و براي نشان دادن برتري خود بر سايرين، با ديگران درگير مي‌شود. اين در حالي است که افراد مسن کمتر وارد اين نزاع‌ها مي‌شوند و دليل آن هم صبر و تجربه‌ي آنها است.

اکثر نزاع‌ها به دليل مرتکب شدن يک خطا توسط فرد مقابل (از ديد دو طرف)رخ مي‌دهد و با رد و بدل شدن دشنام‌هايي شروع مي‌شود و با زد و خورد اوج مي‌گيرد. اين نزاع‌ها ناشي از بروز عصبانيت و عدم کنترل رفتار و حرکات هستند و اغلب به اين علت رخ مي‌دهند که آستانه‌ي صبر و تحمل بعضي افراد کم است و حاضر به کنترل صحيح عصبانيت خود نيستند.

با اين حال عصبانيت به خودي خود يک حالت هيجاني و از احساس‌هاي طبيعي است که از لحاظ شدت مي‌تواند خفيف، شديد و يا ويرانگر باشد. خشم و عصبانيت وقتي از کنترل خارج مي‌شود، مضر است و مي‌تواند ويرانگر و خطرناک باشد. بعضي افراد نمي‌دانند چگونه بايد خشم خود را کنترل کنند و به همين دليل آسيب‌ها و مشکلات زيادي براي خود و ديگران به وجود مي‌آورند. البته اين افراد گاهي اوقات بعد از آرام شدن از رفتار خود پشيمان مي‌شوند.

به هر صورت منظور از کنترل عصبانيت اين نيست که عصبانيت خود را فراموش و يا پنهان کنيم. چون اين کار نيز خطراتي دارد، بلکه منظور اين است که عصبانيت خود را درک کنيم و با مشکلي که ما را عصباني کرده است، به شيوه‌اي درست برخورد کنيم. اگر دقت کرده باشيد حوادث خشونت‌بار و نزاع‌هاي خياباني در جامعه‌ي امروز ما نسبت به گذشته و زمان پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها رو به افزايش است و کنترل اعصاب، مهار صحيح خشم و حفظ خونسردي مشکل شده است و افراد به سرعت عصباني مي‌شوند و از کوره در مي‌روند.

اينکه چرا به سرعت عصباني مي‌شوم و به نزاع، پرخاشگري و درگيري با ديگران مي‌پردازيم و  يا چرا امروزه کنترل اعصاب و حفظ خونسردي مشکل شده است و افراد به سرعت عصبي مي‌شوند؟ موضوع گزارش اين هفته‌ي ماست که در آن سعي کرده‌ايم به بررسي دلايل روان‌شناسي و جامعه‌شناسي پرخاشگري بپردازيم.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  88/06/09ساعت 11:5  توسط فاطمه نخعی فر | 
 هفته ای که گذشت هفته ی کاری هنری خیلی خوبی بود. هر چند خستگی زیادی هم در برداشت.ولی  بالاخره فرصتی پیدا کردم تا توی سال ۸۸ کمی از کارای مورد علاقمو انجام بدم .شروع آموزش دف نوازی زیر نظر استاد توحیدی،ارتقای سطح نقاشی ،تفسیر مثنوی مولانا به کمک اساتید و آخری هم بازی توی یک فیلم کوتاه برای حوزه ی هنری.

اما یک جای تاسف داشت ،اونم اینکه توی کشور ما بین تحصیلات دانشگاهی و علایق افراد و در اکثر موارد شغلشون فاصله و تفاوت وجود داره... انتخاب رشته صرفا برای گذشتن از سد کنکور، انتخاب شغل برای رفع بیکاری و....

امید اینکه حداقل نسل بعدی با این مشکلات مواجه نباشند... 

+ نوشته شده در  88/06/07ساعت 0:40  توسط فاطمه نخعی فر | 

در شماره‌ي قبلي نشريه، به بيان نظرات افراد مختلف در خصوص قهوه‌خانه و کافي‌شاپ پرداختيم. در اين شماره براي آگاهي از تاريخچه‌ي پيدايش قهوه‌خانه و نيز در خصوص ورود کافي‌شاپ به کشور و مزايا و معايب آنها، با سيد محمدعلي گلاب‌زاده مدير بنياد فرهنگي کرمان‌شناسي گفتگويي داشتيم که ماحصل آن از نظرتان مي‌گذرد.

قهوه و تاريخچه‌ي پيدايش قهوه‌خانه

درخت قهوه از جمله نباتات وحشي يکي از ولايات حبشه به نام «کافا» بوده است. به همين دليل هم به قهوه، کافي‌coffee مي‌گويند. قهوه در قرن نهم هجري يا 15 ميلادي از آفريقا به يمن و در سال 917 هجري قمري به شهر مکه برده  و از آنجا به سوريه و سپس به خاک عثماني و بالاخره به ايران وارد ‌شد و به عنوان يک نوشيدني مورد استفاده قرار گرفت.

برخي بر اين عقيده هستند که خاستگاه اصلي قهوه‌خانه، فرانسه بوده است. بدين ترتيب که روشنفکران فرانسوي پاتوق‌هايي براي خود درست کرده بودند و عصرها در اين مراکز جمع مي‌شدند و به تبادل نظر با يکديگر مي‌پرداختند و در واقع اين مسئله زمينه‌ي اصلي پيدايش قهوه‌خانه‌ها بوده است.

سابقه‌ي قهوه‌خانه در ايران

در ايران قديم مکان‌هايي براي تجمع مردم وجود داشته است، اما نه به صورت قهوه‌خانه. به طور مثال در شهر کرمان در زمان گنجعلي‌خان که به امور فرهنگي توجه خاصي داشت، ساخت مکان‌هايي مانند مسجد، ميدان، آب‌انبار، بازار و ضرابخانه صورت گرفته، اما قهوه‌خانه‌اي ساخته نشده است. در حالي که اگر اين پديده در آن زمان، پديده‌اي غالب و يا حداقل قابل طرح بود، گنجعلي‌خان به آن توجه مي‌کرد.

مضاف بر اينکه از شواهد و قرائن پيداست که مردم در همان روزگار هم به مقوله‌ي با هم بودن و پاتوق داشتن توجه خاصي مي‌کردند. به طوري که در حمام گنجعلي‌خان غرفه‌هاي متعددي مانند غرفه‌ي کشاورزان، روحانيون و صنعتگران وجود دارد که محل تجمع افراد پيشه‌هاي مختلف و تبادل نظر آنها با يکديگر است.

شايد يکي از دلايلي که در گذشته و تاريخ‌  ما جايي براي قهوه‌خانه و چايخانه نمي‌بينيم، اين است که مردم آن زمان مي‌کوشيدند از تمامي اوقات فراغت خود براي ساختن و سازندگي استفاده کنند. دليل اين ادعا هم، خلق آثار هنري و تاريخي ارزشمندي است که امروز از آنها به عنوان ميراث فرهنگي نام برده مي‌شود. هنرمندي که مي‌توانست ساعت‌ها وقت خود را معطوف ساخت يک اثر هنري و يا يک بناي مفيد و عام‌المنفعه بکند و باقي‌مانده‌ي فرصت خويش را در ميان افراد خانواده به استراحت بپردازد، ديگر نيازي به گذراندن اوقات فراغت (البته اگر چنين اوقاتي به دست مي‌آمد)، نداشت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  88/04/27ساعت 10:42  توسط فاطمه نخعی فر | 

قهوه خانه

قهوه‌خانه که در ايران نام چايخانه براي آن صحيح‌تر به نظر مي‌رسد، حدود 400 سال قدمت دارد. قهوه‌خانه در ابتدا جايي براي نوشيدن قهوه و چاي و يا خوردن ناهار و شام بوده است، اما بعدها اموري مانند اطلاع رساني، نشر افکار و اخبار اجتماعي، اقتصادي و سياسي و سرگرمي‌هايي نظير مديحه‌سرايي، نقالي، شاهنامه خواني، غزل‌خواني، سخنوري و مشاعره در آن جايگاهي پيدا کرد و اين مکان به عنوان يک نهاد با اهميت از لحاظ فرهنگي معرفي شد و رونق گرفت.

اما با گذشت زمان و مدرنيزه شدن زندگي و نيز با تغييرات فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي جامعه و وارد شدن رسانه‌هاي گروهي مانند راديو و تلويزيون کم کم قهوه خانه‌ها خلوت، منزوي و متروک شدند تا حدي که در دوره‌اي قهوه‌خانه‌ها به سالن‌هاي کثيف و کهنه با وسايل فرسوده و مستعمل تبديل و در برگيرنده ي روابط اجتماعي ناهنجار، برخوردهاي زشت، تجمع معتادان و بزهکاران و از آن دست افراد شدند و به اين ترتيب قهوه‌خانه ها از رونق افتادند. شايد يکي از عوامل داشتن ذهنيت بد افراد نسبت به قهوه‌خانه‌ها، همين ورود افراد ناباب و برخوردهاي ناهنجار اجتماعي است.

در دهه هاي اخير نيز با ورود کافي‌شاپ به کشور، بار ديگر مکاني براي تجمع افراد، اين بار از نوعي ديگر و با مسلکي متفاوت از مسلک قهوه‌خانه ها راه‌اندازي شد. کافي‌شاپ‌ها به دليل داشتن مؤلفه هاي جوان پسند و امروزي، مشتريان زيادي را به خود جذب کردند و اين مکان‌ها جاي قهوه‌خانه ها را در بين برخي از افراد به خصوص جوانان گرفتند. با اين حال به دليل احساس نياز افراد (در زندگي‌هاي ماشيني امروز) به وجود مکان‌هايي براي تجمع و گفتگو با يکديگر و نيز به دليل تمايل افراد براي بازگشت به زندگي‌هاي قديمي و سنت‌هاي گذشته، موجب شده است که برخي از قهوه‌خانه‌هاي ديروزي احيا شود و يا شکل جديدي از آنها تحت عنوان چايخانه‌هاي سنتي (که بر خلاف قهوه‌خانه‌ها ورود زنان به آنها آزاد است) ايجاد شود تا مردم ساعتي را در اين مکان‌ها بياسايند و از زندگي ماشيني و مدرن و هياهوي آن جدا شوند. بر اين اساس طي گزارشي نظرات افراد مختلف در خصوص قهوه‌خانه  و کافي‌شاپ و مضرات و مزاياي آنها را جويا شديم که از نظرتان مي‌گذرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  88/04/20ساعت 10:14  توسط فاطمه نخعی فر | 

 مقدمه:

پدر و مادر که از ارکان اصلي يک خانواده محسوب مي‌شوند، نقش بسيار مهمي در تربيت، تعليم و سلامت جسمي، روحي و رواني فرزندان خود دارند. در واقع فرزندان بيشترين تأثير پذيري را از والدين و خانواده‌اي که در آن پرورش يافته‌اند، دارند و محصول تربيت خانواده هستند. بي‌شک کج‌روي‌ها و آسيب‌هاي اجتماعي نظير فرار از منزل، اعتياد و دزدي در خانواده‌هايي که والدين سالم دارند، کمتر از خانواد‌ه‌هايي است که والد يا والدين و يا ساير اعضاي خانواده، خلافکارند. تحقيقات نشان مي‌دهد افرادي که در خانواده‌هاي بزهکار زندگي مي‌کنند، به دليل قرار گرفتن در محيط خانوادگي از هم پاشيده، نابسامان و متشنج، رشد اجتماعي خوبي ندارند و افرادي با مهارت‌ها و اعتماد به نفس پايين و مشکلات روحي و رواني فراوان هستند. معمولاً کودکان خانواده‌هاي بزهکار، استعدادهاي بالقوه‌ي فراواني براي بزهکاري دارند و بسته به شرايط زندگي، محيط اجتماعي و طرز رفتار والدين و ساير افراد خانواده به نيروهاي بالفعل تبديل شده‌اند و در اکثر موارد هم در گرداب خانواده‌ي خود فرو روند و از نعمت سلامت اجتماعي و فردي محروم مي‌شوند و سلامت خود و جامعه را به خطر مي‌اندازند.

يکي از مواردي که منجر به بزهکاري و اعتياد فرزندان مي‌شود، خريد و فروش مواد و يا مصرف مواد مخدر توسط والد يا والدين آنها است. سردي و نابساماني، هرج و مرج و بي‌انضباطي، پايبند نبودن به اجراي قانون، ارزش‌ها و اصول اخلاقي و اجتماعي، بي‌توجهي به احساسات و نيازهاي فرزندان خصوصاً در دوران بلوغ و نوجواني و نيز کوتاهي در انجام وظيفه و مسئوليت‌هاي اعضاي خانواده، در خانواده‌هايي که والد يا والدين معتاد و قاچاقچي مواد مخدر دارند، از عوامل روي آوردن فرزندان به رفتارهاي ضد اجتماعي و بزهکاري است.

آنچه مسلم است خانواده بزرگ‌ترين حامي و پناهگاه فرزندان است و اگر وظايف خود را به درستي انجام دهد و کودکان را در مسير صحيح هدايت کند، مي‌تواند فرزنداني سالم تحويل جامعه دهد.

 در مورد خانواده‌هاي بزهکار هم در بسياري از موارد با تغيير شرايط خانواده و فراهم نمودن محيط تربيتي مساعد و مناسب و حمايت نهادهاي اجتماعي مي‌توان فرزندان را از خطرهاي اجتماعي و انواع انحرافات دور نگاه داشت. بعد از خانواده نيز محيط مدرسه با انجام کارهايي نظير آموزش مهارت‌هاي زندگي و توانايي مقابله با مشکلات، مشاوره دادن به دانش‌آموزان و پر کردن اوقات فراغت افراد، مي‌تواند در کاهش آسيب‌هاي اجتماعي موثر باشد.

از آنجا که خانواده‌هاي سالم جامعه‌ي سالم را مي‌سازند، ضروري است که دولت هم علاوه بر آسيب‌شناسي و آموزش خانواده‌ها، نقش حمايتي خود را به خوبي ايفا کند و به کمک اين کودکان بي‌گناه که در چنين خانواده‌هايي قرار مي‌گيرند، بشتابد و آنها را دريابد.

در حال حاضر در کشور ما مانند کشورهاي ديگر نهادهايي مانند کميته‌ي امداد و سازمان بهزيستي، دست به دست هم داده‌اند تا از خانواده‌هايي که در معرض آسيب‌هاي اجتماعي قرار دارند (خصوصاً فرزندان آنها) حمايت کنند. گرچه اقدامات انجام شده توسط نهادهاي مختلف تا رسيدن به نقطه‌ي مطلوب فاصله دارد، اما شروع و گامي خوب در اين راه است که نيازمند همکاري همه دستگاه‌هاي مرتبط و تک تک افراد جامعه است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  88/04/18ساعت 9:14  توسط فاطمه نخعی فر | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
من فاطمه نخعی فر خبرنگار اجتماعی، در این وبلاگ سعی کردم علاوه بر دل نوشته ها،مسائل اجتماعی روز که اخبارشان توسط خودم تهیه شده است، را مطرح کنم.

نوشته های پیشین
88/08/08 - 88/08/14
88/07/22 - 88/07/30
88/06/22 - 88/06/31
88/06/05 - 88/06/21
88/06/08 - 88/06/14
88/06/01 - 88/06/07
88/04/22 - 88/04/31
88/04/05 - 88/04/21
88/03/22 - 88/03/31
88/03/05 - 88/03/21
88/02/22 - 88/02/31
88/01/22 - 88/01/31
88/01/05 - 88/01/21
88/01/08 - 88/01/14
88/01/01 - 88/01/07
87/12/01 - 87/12/07
87/11/22 - 87/11/30
87/11/05 - 87/11/21
87/10/05 - 87/10/21
87/09/05 - 87/09/21
87/09/01 - 87/09/07
87/08/08 - 87/08/14
87/07/05 - 87/07/21
87/07/08 - 87/07/14
87/07/01 - 87/07/07
87/06/22 - 87/06/31
87/06/05 - 87/06/21
87/06/08 - 87/06/14
87/06/01 - 87/06/07
87/05/22 - 87/05/31
87/05/05 - 87/05/21
87/04/05 - 87/04/21
87/04/08 - 87/04/14
87/04/01 - 87/04/07
87/03/08 - 87/03/14
87/03/01 - 87/03/07
87/02/05 - 87/02/21
87/02/08 - 87/02/14
87/02/01 - 87/02/07
86/12/22 - 86/12/29
آرشیو موضوعی
اخبار اجتماعي
اخبار سياسي
اخبار فرهنگي
مقالات اجتماعي
مقالات فرهنگي
اخبار علمی
اخبار هنری
اخبار ورزشی
عکس های گرفته شده توسط خودم
گزارش اجتمایی
دل نوشته
پیوندها
خبرنگارساده(ميلادمقيمي‌زاده)
دل نوشت(محمد مهدي نخعي فر)
عبور نوشته های مسعود یارضوی
سيامول
دایره طلایی وبلاگ کشتی نویس استان کرمان
مفشو اردشیر غفار بيگي
كرمان خبر
تك به تك(سعيد قرايي)
كتيبه زخم نوشته هاي مرتضي دلاوري پاريزي
پيامبران كاغذي(محمدصالح رزم حسيني)
يادنوشت محمد لطيف كار
فرياد بي صدا
صحنه ي يكتا(احمد احمدي نژاد)
انديشه فردا
naghshezaman
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM