![]() |
![]() |
|
| خبرنگار اجتماعی |
|
به بهانهي برگزاري کنسرت محسن يگانه يکي به من بگويد اينجا چه خبر است؟! جمعه هشت هشت هشتاد و هشت مصادف با ميلاد امام رضا عليهالسلام، همراه با ميهمانان خود که از استاني ديگر به کرمان آمده بودند، به کنسرت محسن يگانه در سالن ورزشي !!! فجر رفتيم. قرار بود کنسرت ساعت 30 : 19 دقيقه آغاز شود. خيليها هم از ساعت 19 آنجا حضور پيدا کرده بودند تا زودتر به داخل بروند. خدا را شکر از آنجا که تجربه ثابت کرده بود، کمتر برنامهاي رأس ساعت شروع ميشود، سعي کرديم ساعت 45: 19 دقيقه آنجا باشيم. اما با اين حال تا ساعت 15: 20 دقيقه شب بيرون منتظر ايستاديم و بعد همراه افرادي که نه در يک صف بلکه در چند صف طولاني و بينظم که از شدت عصبانيت، هياهويي به راه انداخته بودند، وارد سالن شديم. از آنجا که جمعيت بسيار زياد بود و هيچ کس حاضر نبود، منظم راه برود و روي صندلي بنشيند، جاي پاي افراد مختلف روي صندليها مانده بود. هنوز چند دقيقهاي از نشستن ما نگذشته بود که صداي شکستن شيشه و فشار به درها، دلهرهاي در دلمان ايجاد کرد. به عقب که نگاه کرديم، اشخاصي را ديديم که با شکستن شيشهها که صداي شکستنشان حتي در آن هياهو، شنيده ميشد و ترس و دلهره را به هر کسي القا ميکرد، از طريق پنجرههاي انتهاي سالن روبروي سن، داخل آمدند. جالب اينکه هيچ کس به اين نحوهي ورود نظارت و اعتراضي نکرد و کماکان از اين طريق، تعداد زيادي وارد سالن شدند که حتي ديدن قيافه و حالت بعضي از آنها، در دل خانوادهها و بانوان حاضر در سالن رعب و ترس ايجاد ميکرد. ديدن اين صحنه باعث شد که جلوي ميهمانان غير کرماني خود خجالت زده شويم و با توجيه اينکه همه جا عدهاي با بينظمي و عدم رعايت قانون ميخواهند کار خود را پيش ببرند و با بيان اينکه بقيهي شب به آنها خوش ميگذرد، توجه آنها را به سمت ديگري جلب کرديم. خلاصه کنسرت شروع شد و خواننده روي سن آمد. با شروع کنسرت، بماند که صداي خواننده اصلاً واضح نبود و به زحمت ميتوانستي بفهمي چه ميخواند، صداي داد و فرياد، حرفهاي نامربوط و ناسزاها نيز اوج گرفت. در قسمتهاي مختلف سالن افرادي را ميتوانستي ببيني که ايستاده بودند و با رقص و انجام حرکات ناموزون، هم اجازهي ديدن به افراد پشت سر خود را نميدادند و هم نظم سالن را به هم ميزدند. آهنگ دوم که اجرا ميشد، با صداي فرياد خانمي در رديفهاي بالايي سمت چپ سن، توجهها به او جلب شد. گويا ابتدا با پسري درگيري لفظي پيدا کرده و بعد به دعواي مفصلي منجر شده بود. اما هيچ مأمور انتظامي نيامد تا به اين دعوا فيصله بدهد. با مداخلهي اطرافيان، دختر ساکت شد. هر لحظه دلهرهمان بيشتر ميشد و جلوي مهمانان خجالتزدهتر و از اينکه به کنسرت آمده بوديم، پشيمانتر ميشديم. آهنگ سوم بود که گفتيم از اين به بعد ديگر درگيري و مسئلهاي پيش نميآيد و ما جلوي مهمانان خود روسفيد خواهيم شد که دوباره در همان انتهاي سالن گوشهي سمت راست که پذيراي مهمانان ناخوانده و شيشه شکن بود، بين دو پسر جوان درگيري رخ داد. خوشبختانه يا متأسفانه اين درگيري در حدي بود که بالاخره توجه يکي دو تا از مأموران انتظامات را به سوي خود جلب کند و آنها به آنجا بيايند. البته آمدن مأموران اين حسن را داشت که همان دختر خانم طرف دعواي قبلي که اين بار صداي جيغ و دعواي او با پسرهاي اطرافش اوج گرفته بود، مأموران را به سوي خود جلب کند تا آنها اين بار به کنار او بيايند، موضوع را بررسي کنند و پسر طرف دعوا با عصبانيت هر چه تمامتر سالن را ترک کند. دختر نيز به خاطر اين جسارت و جرأت، مورد تشويق و حمايت دوستان خود قرار گرفت. احساس ناامني بدي بر ما چيره شده بود. هر آن هر اتفاقي ممکن بود، بيفتد. اما ترک کردن سالن هم که مملو از آدمهايي که دم در ورودي ايستاده و يا نشسته بودند، کار دشواري بود. تا اينکه ايستادن و بالا و پايين پريدن بعضي که تداعي کنندهي حرکت ارتجاعي فنر بود، همراه با اجراي حرکات موزون! بالاخره صبر خواننده را هم لبريز کرد و او تذکر داد که در صورت ننشستن و عدم رعايت نظم، برنامه را به پايان خواهد رساند که دوباره صداي ناسزا به همراه اينکه «10 هزار تومان گرفتي تا صبح بايد بخوني»، «محسن جون بايد برقصه» و «رضا صادقي دوستت داريم» به هوا رفت. رقصيدن هم کماکان ادامه داشت. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
88/08/12ساعت 13:1 توسط فاطمه نخعی فر |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
من فاطمه نخعی فر خبرنگار اجتماعی، در این وبلاگ سعی کردم علاوه بر دل نوشته ها،مسائل اجتماعی روز که اخبارشان توسط خودم تهیه شده است، را مطرح کنم.
|
| آرشیو موضوعی |
|
اخبار اجتماعي اخبار سياسي اخبار فرهنگي مقالات اجتماعي مقالات فرهنگي اخبار علمی اخبار هنری اخبار ورزشی عکس های گرفته شده توسط خودم گزارش اجتمایی دل نوشته |
|
RSS
|