![]() |
![]() |
|
| خبرنگار اجتماعی |
|
سعيد، کار تحقيق و پژوهش بر روي آخرين پروژهي علمياش را به پايان رسانده است. او که در تمام دوران مدرسه و دانشگاه رتبهي اول را کسب کرده است، حالا ميخواهد نتيجهي چهار سال پژوهش خود بر روي پروژههاي گوناگون را عملي کند. رتبهها و تشويقنامههاي گوناگون او در جشنوارههاي مختلف داخلي و خارجي، او را اميدوار به کاربردي شدن تحقيقاتش ميکند و از اينکه ميتواند براي جامعهاش مفيد باشد، احساس سرخوشي و غرور ميکند. اما بعد از گذشت مدتي از زمان شروع کار، ميفهمد که هزينهي عملي شدن اين تحقيقات بالاست و او از عهدهي تأمين آنها بر نميآيد. به هر نهاد و شرکتي هم که مراجعه ميکند، نتيجه نميگيرد. آنها هم بودجهي کافي براي اين امر ندارند. ناچار پروژهي خود را نيمه کاره رها ميکند و نسخههايي از آن را به کشورهاي مختلف ميفرستد. سعيد تنها به اميد اينکه روزي شرايط مهيا شود و از عهدهي تأمين مخارج اين پروژه برآيد، روزگار خود را سپري ميکند. عمه خانم، ميخواهد خانهي بزرگ و ويلايي خودش را وقف کند. اعضاي خانواده اصرار دارند موقوفه صرفاً به يک مسئلهي خاص اختصاص نيابد و عمه خانم براي شناسايي نياز جامعه تحقيق بيشتري کند. آنها ميگويند: اين خانه آن قدر بزرگ است که ميتوان آن را تبديل به يک مدرسه، کتابخانه و يا مکاني براي تحقيق و پژوهش کرد و در کنار آن هم در روزهاي مختلف سال براي روضهخواني و عزاداري از آن بهره برد. عمه خانم راضي نميشود. حاجامير شوهر خدابيامرزش، عاشق مراسم روضهخواني بوده است و بنابراين عمه خانم فقط به همين نيت و براي همين کار خانه را وقف ميکند. تلاش اطرافيان نتيجهاي ندارد و از خانهي هزار متري که ميتواند موارد استفادهي زيادي داشته باشد، تنها در روزهاي خاص که آن هم توسط عمه خانم تعيين شده است، براي برپايي مراسم عزاداري و روضهخواني استفاده ميشود. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
88/07/25ساعت 9:58 توسط فاطمه نخعی فر |
|
|
ارابههاي مرگ، همچنان در جادههاي کشور بوي خون، صداي شيون و ناله، فضا را پر کرده است. سر و صورتهاي زخمي، متورم، کبود و خوني، دست و پاهاي گچ گرفته و بدنهاي باندپيچي شده، دل هر کسي را به درد ميآورد. صداي نالهي هر بيماري که بلند ميشود، رنگ و روي همراهياش عوض ميشود. پشت درب ICU و CCU، کنار بيماران در کما فرو رفته، همراهان آرزوي تکان و حرکتي، مبني بر زنده ماندن بيمار خود ميکنند. اينجا يکي از اورژانسهاي تصادفات استان است. از هر اتاقي، صداي شيون و ناله ميآيد. با هر کدام هم که صحبت ميکني، از سرعت و سبقت غير مجاز و رانندگي در خوابآلودگي گلايه ميکند، مينالد و اظهار پشيماني مينمايد. تصادفات جادهاي و ترافيکي، يکي از شايعترين حوادث و سوانحي است که سالانه جان بسياري از مردم جهان را به خطر مياندازد. کشور ما ايران، از اين نظر يکي از کشورهاي داراي بيشترين تصادفات و مرگ مير ناشي از آن است. امروزه افزايش جمعيت شهرها و تمايل به استفاده از وسايل نقليهي شخصي، باعث افزايش ترافيک و تصادفات شده است که اين افزايش تصادفات، باعث افزايش هزينههاي مستقيم (مانند هزينه هاي درماني ناشي از تصادفات و مراقبت از مصدومان و معلولان حادثه) و غير مستقيم (نظير ايجاد مشکلات رواني و افسردگي در افراد خانواده و از دست دادن نيروي کار فعال به صورت دائم و موقت) ميشود. کارشناسان راهنمايي و رانندگي سه عامل انسان (راننده يا عابر) راه (درون و برون شهري) و وسيلهي نقليه را از عوامل مهم و اصلي تصادفات ميدانند. آنها معتقدند، اصليترين عامل تصادفات در جادههاي کشور ما، عامل انساني (85 درصد) است. زيرا انسان در دو مورد عابر پياده با در نظر نگرفتن قوانين و مقررات راهنمايي و رانندگي و عدم دقت در هنگام عبور از خيابان و راننده با بيتوجهي به قوانين و مقررات راهنمايي و رانندگي و علائم راهنمايي مانند تابلوها و خطکشيها، عدم شناخت، اداره و هدايت وسيلهي نقليه، انجام تخلفات عمدي، خوابآلودگي، خستگي، مشکلات روحي و اعتياد، درصد وقوع تصادفات را افزايش ميدهد. |
|
+ نوشته شده در
88/06/30ساعت 11:39 توسط فاطمه نخعی فر |
|
|
نذرتان وقتي بوي عشق ميدهد که... پردهي اول: چند هفته است که دنبال خريد مواد و وسايل سفرهي نذري هستي. ميخواهي براي نذري که کردي، از بهترين مواد و مرغوبترين آنها استفاده کني. دقت ميکني کسي از مهمانها از قلم نيفتد. عمه، عمو، خاله و دايي، همه و همه بايد در مراسم سفرهي نذري تو شرکت کنند. حساب که ميکني، هزينهاي که براي سفرهي نذري کردي، بالغ بر 200 هزار تومان شده است. خوشحالي از اينکه همه چيز مرتب است و تو هم به نذرت عمل کردي و از هيچ چيز کم نگذاشتي. سفرهي نذري پهن ميشود و مهمانها يکي يکي ميآيند. در آخر هم با گفتن «نذرت قبول» از تو خداحافظي ميکنند. هنوز يکي دو روز نگذشته است که از دور و نزديک ميشنوي «دستت درد نکند، خيلي خوب بود. ولي اگر کمي سبزي آش کمتر بود، بهتر بود»، «شيريني که گرفتي خوب بود، ولي براي اين مراسم، شيريني تر نميخرند.»، «شله زرد، زيادي شيرين شده بود»؛ اينجاست که احساس ميکني اين نذر، تو را راضي نکرده است. ميفهمي جاي خيليها سر اين سفره خالي بود. حاج عمو بهترين تالار شهر را براي افطاري دادن گرفته است. زلوبيا، باميه و خرماي درجهي يک، چند نوع شيريني، انواع ميوهها، ميزهاي آراسته به انواع غذاها، سوپها، سالادها و دسرها، همه سفارشي تهيه و چيده شده است تا بهترين افطاري داده شود. حاج عمو معتقد است از آنجا که افطاري دادن ثواب دارد، بايد با دل و جان خرج و بهترين پذيرايي را کرد. ميهمانان ميآيند با لباسهاي فاخر و اتومبيلهاي گران قيمت. مراسم افطاري برگزار ميشود و آخر مهماني هم باقيماندههاي غذا که با آنها ميشود حداقل سي چهل نفر گرسنه را سير کرد، به درون سطلهاي زباله ريخته ميشود. پردهي دوم دستهاي پينهبستهي زهرا، چشمهاي گود افتاده و صورت تکيدهاش، نشاندهندهي سالها رنج و زحمت است. با اينکه 35 سال بيشتر ندارد، اما 10 سال پيرتر به نظر ميرسد. ظرفشويي و رختشويي در خانههاي مختلف، ديگر رمقي در دست و پاهاي او نگذاشته است. از روزي که شوهرش را از دست داده است، بار زندگي خود و سه فرزندش را به تنهايي به دوش ميکشد. نه درآمدي، نه ارثي و نه هيچ حمايتي از طرف خانوادهها که آنها هم وضعشان بهتر از زهرا نيست. شوهرش هم که نه بيمه بوده و نه شغل ثابتي داشته است که در نبودنش، کمکي براي زهرا باشد. اما درد زهرا، درد جسمي نيست. دردي که او را از پا در آورده است، درد نداري، گرسنگي فرزندان و بيلباسي آنهاست. درد عقب افتادن کرايهي اتاق 12 متري نمور و تاريکي است که چهار نفر را در خود جاي داده است و اگر همين طور پيش برود،آن را هم از دست خواهد داد و آوارهي کوچه و خيابان ميشود. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
88/06/30ساعت 11:38 توسط فاطمه نخعی فر |
|
|
ديرزماني است که افراد ديگر صبر و حوصلهي گذشته را ندارند. خيلي وقت است که زود از کوره در ميرويم و سر يکديگر داد ميکشيم و توهين ميکنيم. انگار نه انگار که طرف دعوا و مشاجرهي ما، بزرگتر و سن و سالي از او گذشته است. همين قدر که خشم خود را با پرخاشگري و قدرت خود را با دعوا و زد و خورد به رخ اطرافيان بکشيم، کافي است. انگار گذشت، فداکاري و صبوري هم، هر روز کمرنگتر ميشود. معلوم نيست پنج دقيقه بيشتر يا کمتر توي صف ماندن يا پشت چراغ قرمز ايستادن، چقدر در انجام کارهاي ما اثر دارد که اگر کوچکترين مسئلهاي در حين رانندگي يا کارهاي روزانهمان پيش آيد، چنان قشقرقي راه مياندازيم که ديدني است. شايد شما هم تا به حال هنگام عبور از خيابان يا گذر از پارکها و کوچهها، شاهد نزاع و درگيري افراد با يکديگر بودهايد. اين نزاعها که به آنها دعواهاي خياباني هم گفته ميشود، هر روز به دلايل و انگيزههاي مختلف در سطح جامعه رخ ميدهند و اغلب آنها نيز بر سر مسائل پيش پا افتادهاي که با يک گذشت کوچک حل ميشوند، اتفاق ميافتند که متأسفانه گاهي منجر به وقوع پيشامدهاي ناخواستهاي مانند نقص عضو و يا قتل افراد ميشوند. دعواهاي خياباني معمولاً بر سر مسائلي مانند دريافت کرايه از مسافران، رعايت نکردن نوبت، متلک پراني و مزاحمتهاي خياباني و يا اغلب در حين رانندگي در مواقعي مانند پيچيدن، سبقت گرفتن و پارک خودرو صورت ميگيرد. شايد بتوان گفت: اين نزاعها بيشتر توسط جوانان بين سنين 16 تا 35 سال که داراي هيجانات و غرور دورهي جواني و احساسات دروني هستند، ديده ميشود. به خصوص زماني که فرد در ميان دوستان خود يا جمعيت قابل ملاحظهاي قرار دارد و براي نشان دادن برتري خود بر سايرين، با ديگران درگير ميشود. اين در حالي است که افراد مسن کمتر وارد اين نزاعها ميشوند و دليل آن هم صبر و تجربهي آنها است. اکثر نزاعها به دليل مرتکب شدن يک خطا توسط فرد مقابل (از ديد دو طرف)رخ ميدهد و با رد و بدل شدن دشنامهايي شروع ميشود و با زد و خورد اوج ميگيرد. اين نزاعها ناشي از بروز عصبانيت و عدم کنترل رفتار و حرکات هستند و اغلب به اين علت رخ ميدهند که آستانهي صبر و تحمل بعضي افراد کم است و حاضر به کنترل صحيح عصبانيت خود نيستند. با اين حال عصبانيت به خودي خود يک حالت هيجاني و از احساسهاي طبيعي است که از لحاظ شدت ميتواند خفيف، شديد و يا ويرانگر باشد. خشم و عصبانيت وقتي از کنترل خارج ميشود، مضر است و ميتواند ويرانگر و خطرناک باشد. بعضي افراد نميدانند چگونه بايد خشم خود را کنترل کنند و به همين دليل آسيبها و مشکلات زيادي براي خود و ديگران به وجود ميآورند. البته اين افراد گاهي اوقات بعد از آرام شدن از رفتار خود پشيمان ميشوند. به هر صورت منظور از کنترل عصبانيت اين نيست که عصبانيت خود را فراموش و يا پنهان کنيم. چون اين کار نيز خطراتي دارد، بلکه منظور اين است که عصبانيت خود را درک کنيم و با مشکلي که ما را عصباني کرده است، به شيوهاي درست برخورد کنيم. اگر دقت کرده باشيد حوادث خشونتبار و نزاعهاي خياباني در جامعهي امروز ما نسبت به گذشته و زمان پدربزرگها و مادربزرگها رو به افزايش است و کنترل اعصاب، مهار صحيح خشم و حفظ خونسردي مشکل شده است و افراد به سرعت عصباني ميشوند و از کوره در ميروند. اينکه چرا به سرعت عصباني ميشوم و به نزاع، پرخاشگري و درگيري با ديگران ميپردازيم و يا چرا امروزه کنترل اعصاب و حفظ خونسردي مشکل شده است و افراد به سرعت عصبي ميشوند؟ موضوع گزارش اين هفتهي ماست که در آن سعي کردهايم به بررسي دلايل روانشناسي و جامعهشناسي پرخاشگري بپردازيم.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
88/06/09ساعت 11:5 توسط فاطمه نخعی فر |
|
|
در شمارهي قبلي نشريه، به بيان نظرات افراد مختلف در خصوص قهوهخانه و کافيشاپ پرداختيم. در اين شماره براي آگاهي از تاريخچهي پيدايش قهوهخانه و نيز در خصوص ورود کافيشاپ به کشور و مزايا و معايب آنها، با سيد محمدعلي گلابزاده مدير بنياد فرهنگي کرمانشناسي گفتگويي داشتيم که ماحصل آن از نظرتان ميگذرد. قهوه و تاريخچهي پيدايش قهوهخانه درخت قهوه از جمله نباتات وحشي يکي از ولايات حبشه به نام «کافا» بوده است. به همين دليل هم به قهوه، کافيcoffee ميگويند. قهوه در قرن نهم هجري يا 15 ميلادي از آفريقا به يمن و در سال 917 هجري قمري به شهر مکه برده و از آنجا به سوريه و سپس به خاک عثماني و بالاخره به ايران وارد شد و به عنوان يک نوشيدني مورد استفاده قرار گرفت. برخي بر اين عقيده هستند که خاستگاه اصلي قهوهخانه، فرانسه بوده است. بدين ترتيب که روشنفکران فرانسوي پاتوقهايي براي خود درست کرده بودند و عصرها در اين مراکز جمع ميشدند و به تبادل نظر با يکديگر ميپرداختند و در واقع اين مسئله زمينهي اصلي پيدايش قهوهخانهها بوده است. سابقهي قهوهخانه در ايران در ايران قديم مکانهايي براي تجمع مردم وجود داشته است، اما نه به صورت قهوهخانه. به طور مثال در شهر کرمان در زمان گنجعليخان که به امور فرهنگي توجه خاصي داشت، ساخت مکانهايي مانند مسجد، ميدان، آبانبار، بازار و ضرابخانه صورت گرفته، اما قهوهخانهاي ساخته نشده است. در حالي که اگر اين پديده در آن زمان، پديدهاي غالب و يا حداقل قابل طرح بود، گنجعليخان به آن توجه ميکرد. مضاف بر اينکه از شواهد و قرائن پيداست که مردم در همان روزگار هم به مقولهي با هم بودن و پاتوق داشتن توجه خاصي ميکردند. به طوري که در حمام گنجعليخان غرفههاي متعددي مانند غرفهي کشاورزان، روحانيون و صنعتگران وجود دارد که محل تجمع افراد پيشههاي مختلف و تبادل نظر آنها با يکديگر است. شايد يکي از دلايلي که در گذشته و تاريخ ما جايي براي قهوهخانه و چايخانه نميبينيم، اين است که مردم آن زمان ميکوشيدند از تمامي اوقات فراغت خود براي ساختن و سازندگي استفاده کنند. دليل اين ادعا هم، خلق آثار هنري و تاريخي ارزشمندي است که امروز از آنها به عنوان ميراث فرهنگي نام برده ميشود. هنرمندي که ميتوانست ساعتها وقت خود را معطوف ساخت يک اثر هنري و يا يک بناي مفيد و عامالمنفعه بکند و باقيماندهي فرصت خويش را در ميان افراد خانواده به استراحت بپردازد، ديگر نيازي به گذراندن اوقات فراغت (البته اگر چنين اوقاتي به دست ميآمد)، نداشت. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
88/04/27ساعت 10:42 توسط فاطمه نخعی فر |
|
|
قهوهخانه که در ايران نام چايخانه براي آن صحيحتر به نظر ميرسد، حدود 400 سال قدمت دارد. قهوهخانه در ابتدا جايي براي نوشيدن قهوه و چاي و يا خوردن ناهار و شام بوده است، اما بعدها اموري مانند اطلاع رساني، نشر افکار و اخبار اجتماعي، اقتصادي و سياسي و سرگرميهايي نظير مديحهسرايي، نقالي، شاهنامه خواني، غزلخواني، سخنوري و مشاعره در آن جايگاهي پيدا کرد و اين مکان به عنوان يک نهاد با اهميت از لحاظ فرهنگي معرفي شد و رونق گرفت. اما با گذشت زمان و مدرنيزه شدن زندگي و نيز با تغييرات فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي جامعه و وارد شدن رسانههاي گروهي مانند راديو و تلويزيون کم کم قهوه خانهها خلوت، منزوي و متروک شدند تا حدي که در دورهاي قهوهخانهها به سالنهاي کثيف و کهنه با وسايل فرسوده و مستعمل تبديل و در برگيرنده ي روابط اجتماعي ناهنجار، برخوردهاي زشت، تجمع معتادان و بزهکاران و از آن دست افراد شدند و به اين ترتيب قهوهخانه ها از رونق افتادند. شايد يکي از عوامل داشتن ذهنيت بد افراد نسبت به قهوهخانهها، همين ورود افراد ناباب و برخوردهاي ناهنجار اجتماعي است. در دهه هاي اخير نيز با ورود کافيشاپ به کشور، بار ديگر مکاني براي تجمع افراد، اين بار از نوعي ديگر و با مسلکي متفاوت از مسلک قهوهخانه ها راهاندازي شد. کافيشاپها به دليل داشتن مؤلفه هاي جوان پسند و امروزي، مشتريان زيادي را به خود جذب کردند و اين مکانها جاي قهوهخانه ها را در بين برخي از افراد به خصوص جوانان گرفتند. با اين حال به دليل احساس نياز افراد (در زندگيهاي ماشيني امروز) به وجود مکانهايي براي تجمع و گفتگو با يکديگر و نيز به دليل تمايل افراد براي بازگشت به زندگيهاي قديمي و سنتهاي گذشته، موجب شده است که برخي از قهوهخانههاي ديروزي احيا شود و يا شکل جديدي از آنها تحت عنوان چايخانههاي سنتي (که بر خلاف قهوهخانهها ورود زنان به آنها آزاد است) ايجاد شود تا مردم ساعتي را در اين مکانها بياسايند و از زندگي ماشيني و مدرن و هياهوي آن جدا شوند. بر اين اساس طي گزارشي نظرات افراد مختلف در خصوص قهوهخانه و کافيشاپ و مضرات و مزاياي آنها را جويا شديم که از نظرتان ميگذرد. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
88/04/20ساعت 10:14 توسط فاطمه نخعی فر |
|
|
مقدمه: پدر و مادر که از ارکان اصلي يک خانواده محسوب ميشوند، نقش بسيار مهمي در تربيت، تعليم و سلامت جسمي، روحي و رواني فرزندان خود دارند. در واقع فرزندان بيشترين تأثير پذيري را از والدين و خانوادهاي که در آن پرورش يافتهاند، دارند و محصول تربيت خانواده هستند. بيشک کجرويها و آسيبهاي اجتماعي نظير فرار از منزل، اعتياد و دزدي در خانوادههايي که والدين سالم دارند، کمتر از خانوادههايي است که والد يا والدين و يا ساير اعضاي خانواده، خلافکارند. تحقيقات نشان ميدهد افرادي که در خانوادههاي بزهکار زندگي ميکنند، به دليل قرار گرفتن در محيط خانوادگي از هم پاشيده، نابسامان و متشنج، رشد اجتماعي خوبي ندارند و افرادي با مهارتها و اعتماد به نفس پايين و مشکلات روحي و رواني فراوان هستند. معمولاً کودکان خانوادههاي بزهکار، استعدادهاي بالقوهي فراواني براي بزهکاري دارند و بسته به شرايط زندگي، محيط اجتماعي و طرز رفتار والدين و ساير افراد خانواده به نيروهاي بالفعل تبديل شدهاند و در اکثر موارد هم در گرداب خانوادهي خود فرو روند و از نعمت سلامت اجتماعي و فردي محروم ميشوند و سلامت خود و جامعه را به خطر مياندازند. يکي از مواردي که منجر به بزهکاري و اعتياد فرزندان ميشود، خريد و فروش مواد و يا مصرف مواد مخدر توسط والد يا والدين آنها است. سردي و نابساماني، هرج و مرج و بيانضباطي، پايبند نبودن به اجراي قانون، ارزشها و اصول اخلاقي و اجتماعي، بيتوجهي به احساسات و نيازهاي فرزندان خصوصاً در دوران بلوغ و نوجواني و نيز کوتاهي در انجام وظيفه و مسئوليتهاي اعضاي خانواده، در خانوادههايي که والد يا والدين معتاد و قاچاقچي مواد مخدر دارند، از عوامل روي آوردن فرزندان به رفتارهاي ضد اجتماعي و بزهکاري است. آنچه مسلم است خانواده بزرگترين حامي و پناهگاه فرزندان است و اگر وظايف خود را به درستي انجام دهد و کودکان را در مسير صحيح هدايت کند، ميتواند فرزنداني سالم تحويل جامعه دهد. در مورد خانوادههاي بزهکار هم در بسياري از موارد با تغيير شرايط خانواده و فراهم نمودن محيط تربيتي مساعد و مناسب و حمايت نهادهاي اجتماعي ميتوان فرزندان را از خطرهاي اجتماعي و انواع انحرافات دور نگاه داشت. بعد از خانواده نيز محيط مدرسه با انجام کارهايي نظير آموزش مهارتهاي زندگي و توانايي مقابله با مشکلات، مشاوره دادن به دانشآموزان و پر کردن اوقات فراغت افراد، ميتواند در کاهش آسيبهاي اجتماعي موثر باشد. از آنجا که خانوادههاي سالم جامعهي سالم را ميسازند، ضروري است که دولت هم علاوه بر آسيبشناسي و آموزش خانوادهها، نقش حمايتي خود را به خوبي ايفا کند و به کمک اين کودکان بيگناه که در چنين خانوادههايي قرار ميگيرند، بشتابد و آنها را دريابد. در حال حاضر در کشور ما مانند کشورهاي ديگر نهادهايي مانند کميتهي امداد و سازمان بهزيستي، دست به دست هم دادهاند تا از خانوادههايي که در معرض آسيبهاي اجتماعي قرار دارند (خصوصاً فرزندان آنها) حمايت کنند. گرچه اقدامات انجام شده توسط نهادهاي مختلف تا رسيدن به نقطهي مطلوب فاصله دارد، اما شروع و گامي خوب در اين راه است که نيازمند همکاري همه دستگاههاي مرتبط و تک تک افراد جامعه است. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
88/04/18ساعت 9:14 توسط فاطمه نخعی فر |
|
|
گزارشي در رابطه با چکهاي برگشتي زندان جاي بزهکار است نه بدهکار متأسفانه هنوز در جامعهي ما آگاهي و اطلاع کامل در خصوص «چک و مباحث قانوني» آن وجود ندارد و به همين دليل افراد بدون فکر و اطلاع از عواقب کار خود، اقدام به صدور چک ميکنند. اين افراد به سادگي و با يک امضا، آبرو و اعتبار چندين و چند سالهي خود را از دست ميدهند و با ورود به زندانهاي کشور، علاوه بر وارد آمدن آسيبهاي روحي و اجتماعي فراوان براي خود و خانوادهشان (نظير از دست رفتن آبرو و حيثيت خانوادگي و با به وجود آمدن سابقهي کيفري و سوءپيشينه)، از نظر اقتصادي هم به دولت ضرر رسانده و هزينههاي زيادي به جامعه تحميل ميکنند. به نظر ميرسد، همان گونه که آمار تصادفات، با فرهنگ سازي صورت گرفته در مورد بيمه کردن بدنهي اتومبيل، بيمهي شخص ثالث، احتياط در رانندگي و نيز کنترل شديد جادههاي برون و درون شهري، نسبت به سالهاي گذشته کاهش داشته است، در مورد چک نيز بايد فرهنگسازي لازم صورت بگيرد. افراد بايد از قوانين و مباحث حقوقي چک آگاه و نيز از عواقب صدور چکهاي بلامحل مطلع شوند و بدون داشتن موجودي يا سرمايهاي مطابق با مبلغ چک صادر شده، يا بدون کار کارشناسي شده و تحقيق، به اميد به دست آوردن پول در تجارتها و معاملات خود، اقدام به صدور چک ننمايند. همچنين از آنجا که بعضي از زندانيان جرايم غير عمد به خاطر دادن چکهاي ضمانتي براي دوستان، آشنايان و نزديکان خود در زندان به سر ميبرند، لازم است افراد بدون دريافت سند، مدرک و يا چک هم مبلغ با چک ضمانتي خود از فرد متقاضي، اقدام به چنين کاري نکنند. به طور کلي با توجه به اينکه زندان جاي بزهکار است نه بدهکار، ميتوان با فرهنگ سازي صحيح توسط ارگان هاي فرهنگي و آموزشي و نيز با آگاهسازي و اطلاع رساني به افراد جامعه، تعداد زندانيان محکوم به پرداختهاي مالي را کاهش داد و از وارد آمدن آسيبها و اثرات و تبعات منفي و زيان بار اين امر، به خانوادهها و جامعه جلوگيري کرد. زيرا زنداني کردن محکومان جرائم مالي در حالي که توانايي پرداخت بدهي خود را ندارند، نه تنها دردي را دوا نميکند، بلکه باعث از دست رفتن آبرو و اعتبار خانوادگي افراد، از هم گسيختگي خانوادهي آنها و نيز وارد آمدن ضررهاي اقتصاي به پيکرهي جامعه ميشود. متأسفانه در حال حاضر تعداد زندانيان محکوم به پرداختهاي مالي در حال افزايش است و به همين دليل بايد پيشگيري را جايگزين درمان کرد. امان از رفيقان نارفيق اينجا زندان کرمان است. مرد جوان، ورزشکار به نظر ميرسد. از نظر ظاهري هيچ شباهتي به بزهکاران ندارد. آرام و مؤدب روبرويم مينشيند و ماجراي زنداني شدنش را اينگونه تعريف ميکند: «سي سال سن دارم. از هشت سالگي با رضا همسايه و همکلاسيام آشنا شدم. دوستي من و رضا از آن سال شکل گرفت. من و او مانند دو برادر با هم صميمي بوديم. اين دوستي سالها ادامه داشت و به خانوادهها هم کشيده شد. بعد از ازدواج هر کدام از ما نيز اين ارتباط خانوادگي و دوستي پا بر جا ماند تا اينکه يک سال پيش رضا ورشکست شد و کلي قرض و بدهي بالا آورد. او براي پرداخت بدهي خود، اقدام به گرفتن پول از شخصي کرد. آن شخص هم در قبال پرداخت اين پول از رضا چکهاي ضمانتي خواسته بود. از آنجا که رضا برايم مانند برادر نداشتهام بود و خيلي به او اعتماد داشتم، ضامن او شدم و براي کمک به بهترين دوستم، به جاي او چک دادم؛ آنهم به مبلغ 25 ميليون تومان. رضا به من قول داده بود سر موعد چکها، تمام پول را به حساب آن شخص واريز کند و چکهاي مرا پس بگيرد. من هم که يک درصد احتمال اينکه او به وعدهي خود عمل نکند، به ذهنم خطور نميکرد، قبول کردم تا اينکه موعد چکها فرا رسيد. رضا ناگهان غيبش زد. انگار به زمين فرو رفته بود. من ماندم و 25 ميليون تومان بدهي. شخصي که رضا از او پول گرفته بود، وقتي که فهميد رضا قصد پول دادن به او را نداردادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
88/02/26ساعت 8:27 توسط فاطمه نخعی فر |
|
|
آزار و اذيت: زن 25 ساله است. سه سال قبل ازدواج کرده و امروز آمده است تا به پيوندي که روزي با عشق و علاقه به وجود آمده بود، با نفرت و کينه خاتمه دهد. زن جوان مي گويد: باور مي کنيد من تا لحظه اي که خطبهي عقد خوانده شد، نميدانستم مهريه ام چيست؟ پدر و مادرم دخالت دختر در اين امر را ناپسند مي دانستند و معتقد بودند خودشان صلاح مرا مي دانند و نظر دادن من بي معني است. سر سفرهي عقد فهميدم مهريه ام 314 سکهي طلاست. در حالي که من دوست داشتم نيمي از خانهي همسرم به عنوان مهريه به من داده شود. اما متأسفانه کسي از من نظر نخواست. من هم که علاقهي زيادي به همسرم داشتم، اهميتي ندادم. بعد از ازدواج فهميدم که همسرم مشکل اخلاقي و دست بزن دارد. بارها با او صحبت کردم، از بزرگترهاي خانواده خواستم او را نصيحت کنند، حتي مشاوره هم رفتم. اما انگار توبهي گرگ مرگ است. به همين دليل تصميم به جدايي گرفتم تا حداقل از دست اذيت و آزارهايش راحت شوم. اما او مي گويد: تنها در صورتي حاضر به جدايي مي شوم که مهريه ات را ببخشي. البته اين را هم يادآور مي شود که من تمايل چنداني به زندگي با تو ندارم، اما دلم براي پول و مالم مي سوزد و نمي گذارم به تو برسند. من هم که ديگر طاقت اين زندگي را ندارم، مجبورم مهريه ام را ببخشم و خودم را نجات دهم. هر چند در دل حتي يک سکهي آن را نميبخشم. اگر مهريه ام خانه يا زمين بود که به نامم شده بود، شايد الان چيزي داشتم، اما حالا بايد سربار خانواده باشم و خدا ميداند که چه اتفاقاتي برايم پيش خواهد آمد... مدير سازمان ملي جوانان کرمان مي گويد: مهريه بايد براساس رضايت و توافق طرفين ازدواج باشد و ديگران فقط نقش مشورتي دارند. خانواده ها هم بايد بدانند اگر تصميم به خود زوجين واگذار شود، آن ها منطقي تر و با توجه به توانايي ها و شأن يکديگر ميزان مهريه را تعيين مي کنند. محسن روحي مي افزايد: بايد به جاي استفاده از مهريه به عنوان عامل دفاعي، زن و مرد را به حقوق خود آشنا کرد. زنان بايد از حقوق خودشان مطلع باشند و اطلاعات لازم در مورد حقوق ضمن عقد خود را کسب کنند. آن ها با کمک شروط ضمن عقد مي توانند خواستههاي خود در بحث مسکن، تحصيل، جابه جايي، نگهداري فرزند و موارد ديگر را به دلخواه خود تعيين و مشخص کنند. وي مي گويد: مهريه بايد منطقي باشد. مردي که مهريه را پذيرفته است، بايد آن را بر طبق شرع بدهد. شرع اسلام مي گويد: مهريه بايد پرداخت شود به گونه اي که اگر شخصي به نيت ندادن مهريه فردي را به عقد خود درآورد، آن عقد باطل است؛ پس اگر مسلمانيم بايد طبق شرع مهريه را پرداخت کنيم. شهيد آيت الله مطهري نيز در بخشي از کتاب حقوق زن در اسلام مي گويد: «در گذشته وقتي که مردي نسبت به زنش دلسرد و بي ميل مي شد، او را در مضيقه و شکنجه قرار مي داد و هدفش اين بود که با تحت شکنجه قرار دادن او را به طلاق راضي کند و تمام يا قسمتي از آنچه به عنوان مهريه به او داده است را از او پس بگيرد که قرآن کريم در اين باره مي فرمايد: «ولاتعضلوا هن لتذهبوا ببعض ما آتيتموهن» يعني زنان را به خاطر اينکه چيزي از او بگيريد و قسمتي از مهري که به آنها داده ايد جبران کنيد، تحت مضيقه و شکنجه قرار ندهيد.» ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
88/01/17ساعت 12:2 توسط فاطمه نخعی فر |
|
|
مهريه: مهريه يا صداق مالي است که زن در اثر ازدواج مالک آن و مرد ملزم به پرداخت آن به زن مي شود و اکثراً آن را هبه يا هديهي بلاعوض مي دانند که واجد ارزش نمادين است. مهريه و وجوب پرداخت آن از سوي مرد به زن يکي از مسائل اجتماعي و شرعي است که از گذشته هاي دور به شکلهاي مختلف وجود داشته و شريعت اسلام نيز ضمن تأييد آن، نگاه جاهلانهي عصر جاهليت به اين امر را تغيير داده و آن را تصحيح کرده است. در صدر اسلام معمول بوده است که مرد هرچه به عنوان مهر متعهد مي شد را نقداً مي پرداخت. همانگونه که حضرت علي (ع) مهريه فاطمه (س) را قبل از نکاح مي پردازد و پيغمبر نيز از همان مهريه براي فاطمه (س) جهيزيه تهيه مي کند. اما امروز برخلاف صدر اسلام، مرد مبلغي را طبق عقد به عنوان مهر به عهده مي گيرد و معمولاً آن را نمي پردازد. زن نيز در اکثر موارد آن را مطالبه نمي کند مگر وقتي که اختلاف و مشاجره اي پيش آيد که البته در بعضي موارد نيز پرداخت مهريه با ترفندها و بهانه هاي گوناگون صورت نمي گيرد. شايد يکي از دلايل عدم پرداخت مهريه در جامعهي امروزي بالا بودن آن است. گاه اين مبلغ آنقدر زياد است که نه تنها اموال مرد بلکه اموال خانوادهي او هم گوشهاي از آن را تأمين نمي کند و آنجاست که مرد عکس العمل هاي مختلفي نشان داده و به راههاي متفاوتي براي پرداخت مهريه دست مي زند. گروهي با تحت فشار قرار دادن همسر، آزار و اذيت او عرصهي زندگي را بر او تنگ کرده و او را مجبور به بخشش مهريه مي کنند. گروهي ديگر تمامي اموال خود را به نام يکي از بستگان خود ميکنند تا به بهانهي نداشتن مال و املاک، از پرداخت مهريه جلوگيري کنند؛ دستهاي ديگر با تهمت زدن هاي ناروا به زن او را از حقوق طبيعي خود محروم مي کنند. در اين ميان مرداني نيز وجود دارند که خواهان پرداخت مهريه هستند، اما توانايي پرداخت آن را ندارند که يا با درخواست زن به زندان رفته و يا مهريه را قسط بندي نموده تا اين دين را اداء کنند. همهي اين ها در حالي صورت مي گيرد که قرآن کريم هر رسمي را که موجب تضييع مهر زنان شود منسوخ کرده است. از سوي ديگر خانواده هاي دختران نيز با مشاهدهي برخي بي تعهديها و عدم پايبندي ها به مسايل خانوادگي و استحکام نداشتن بعضي خانواده هاي امروزي، براي جلوگيري از بروز مشکلات احتمالي در آينده و با هدف ايجاد پشتوانهي مالي و يا به عنوان عاملي براي دفاع از دختران در هنگام بروز مشکلات، مهريه هاي سنگيني را پيشنهاد مي دهند. البته خانواده هايي هم هستند که براي پاسخ دادن به خودخواهي هاي درون خود و از روي حسادت و چشم و هم چشمي، با وضع مهريه هاي نامعقول، شرايط ازدواج را سخت و ناممکن مي کنند. سنگ بزرگ علامت نزدن است از آنجا که در حال حاضر نظرات متفاوتي دربارهي مهريه و ميزان آن وجود دارد، به سراغ افراد مختلف رفتهايم تا نظرات آنها را در اين باره جويا شويم. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
88/01/17ساعت 11:51 توسط فاطمه نخعی فر |
|
|
خوشبختي را نمیتوان وام گرفت خوشبختي را نمیتوان برای لحظهاي نيز به عاريت گرفت. خوشبختي را نمیتوان دزديد، نمیتوان خريد، نمیتوان گدايی کرد. پرندهي سعادت ديگران را نيز نمیتوان به دام انداخت؛ به خانهي خويش آورد و در قفس محبوس کرد؛ به اميد باطلی؛ به خيال خامی! خوشبختي فقط با دستها و انديشهي پاك کسی که به راستی خواهان آن است، ساخته میشود. بهراستی شانس، در بهوجود آمدن خوشبختی چهقدر نقش دارد؟ عفت وهابی کارشناس مشاوره میگويد: «خوشبختی و به وجود آوردن آن بستگی به خود افراد دارد. خوشبختی با وقوع وقايع خوب و مثبت در زندگی به وجود نمیآيد، بلکه خود افراد هستند که میتوانند وقايع خوب و بد را ايجاد و هر کدام را به نحوی کنترل نمايند و خود سهمی بزرگ در بهوجود آوردن اتفاقات خوب يا بد زندگی خويش داشته باشند. انسان بايد برای پيشگيری از اتفاقات بد زندگی آگاهیهای لازم را در زمينههای مختلف زندگی کسب کرده و نحوهی برخورد با مشکلات را بياموزد و برای حل آنها تلاش کند. وی میافزايد: «سريعترين راه رسيدن به خوشبختی به وجود آوردن وقايع مثبت است و در اين راه بايد شيوههای رسيدن به موفقيت را ياد گرفته و تصويری روشن و واضح برای رسيدن به هدف ترسيم کرده و آيندهيی ايدهآل را به وجود آورد و بايد دانست که هر انسانی توانايی رسيدن به خوشبختی و موفقيت را دارد؛ کافی است که در زندگی شخصی، اجتماعی و اقتصادی خود هدف داشته و برای رسيدن به آن برنامهريزی صحيح و عاقلانه انجام دهد.» ـ اگر تو شوهرداری بلد بودی؛ اگر مثل مينا خانم تمام کارهاي خانه را به تنهايی حل میکردی تو هم خوشبخت بودی. ببين يك تنه دارد بار زندگی را به دوش میکشد ـ يا ـ خدا شانس بده آقا رضا تمام کارهای بيرون و داخل خانه را انجام میدهد بدون هيچ اعتراضی! خوشبختی يعنی اين! آيا چنين است که يک مرد يا يک زن به تنهايی بتواند خانوادهيی را خوشبخت کند و يا خوشبختی به تلاش طرفين بستگی دارد؟ خانم وهابي ميگويد: «آنچه مسلم است بر خلاف قضاوتهايی که در بدو امر و بر حسب ظاهر زندگی افراد صورت میگيرد؛ خوشبخت شدن يک خانواده را تنها به يکی از طرفين نسبت میدهند. خوشبختی و سعادت تنها با تلاش زن و مرد در جنبههای مختلف زندگی و در کنار هم به وجود میآيد و خوشبختی چيزی نيست جز تلاش و کوشش هر دوی آنها در جهت رفع مشکلات، نواقص، کاستیها و همچنين در جهت برآوردن نيازهای روحی، روانی و جسمی يکديگر. بدون شک اگر در جايی نقش مرد کمرنگتر و حضور زن پررنگتر است، در جای ديگر برعکس آن صادق است و هر کدام از طرفين براساس ميزان توانايیها نقش خاصی را ايفا کرده و مسير زندگی را با هم و در کنار هم و برای هم میپيمايند.» کارشناس مشاوره ادامه میدهد: «زن و مرد در زندگی نقش خاصی را ايفا می کنند، مرد به عنوان پدر، همسر و زن به عنوان مادر و همسر؛ انتخاب يک همسر خوب و شريک زندگی مناسب مهمترين عامل شروع کنندهی خوشبختی افراد است و نه زن به تنهايی میتواند يک خانواده را خوشبخت کند و نه يک مرد به تنهايی. اين دو مکمل يکديگرند و هر قدم که برمیدارند بايد در جهت ما شدن و يکی شدن باشد. زيرا که اگر هر دو ما شده و از خودخواهیها و منيت بگذرند و سعی در ايجاد رفاه و آسايش برای ديگری داشته باشند. آن موقع است که طعم شيرين زندگی يا همان خوشبخت شدن را خواهند چشيد. برای داشتن احساس خوشبختی بايد آموخت که از کوچکترين موفقيتها لذت برده و اهميت هر لحظهی زندگی و يا با هم بودن را دانست و برای بهتر شدن آن تلاش کرد. در پايان بايد دانست که برای خوشبخت شدن و احساس خوش زندگی در کنار يکديگر بايد تلاش کرد، گذشت و فداکاری را سرلوحهی کار خود قرار داد، از کوته نگریها و خودخواهیها کناره گرفت و بايد دانست که عملکرد امروز شما آيندهی بچههایتان را میسازد و آيندهی بچههايتان يا بدبختی شما را رقم می زند. پس اگر خوشبختی خودتان را می خواهيد بايد به چراهايی بپردازيد و به دنبال عيب خودتان و رفع آن باشيد. ٭٭ خانوادهي خوشبخت ـ هنگام بروز مشکل افراد به راهحلهای ممکن میپردازند. ـ زن و شوهر هر دو پيوسته به اين میانديشند که چه کار بکنم که همسرم خوشحال شود. ـ زن در کنار شوهر و ياور شوهر است. ـ مرد، زن را شريک و همدم خود میداند و او را در همهي امور زندگی سهيم میکند. ـ احساس امنيت مالی وجود دارد و پنهان کاری نيست. (دعوايی برای گرفتن سهم خود نيست) ـ بزرگترها جايگاه خودشان را دارند و در نتيجه کوچکترها میتوانند انسانهای بزرگی شوند (پدر و مادر مدير خانواده هستند و مخصوصاً پدر) ـ افراد با ارتباط کلامی و عاطفی خيلی زياد با هم زندگی میکنند. (زن و شوهر با هم و با فرزندان صحبت میکنند) ـ افراد برای ديدن همديگر لحظه شماری میکنند و دوست دارند زود به جمع خانواده بپيوندند. ـ افراد از نظر زمان نزديک به هم میخوابند و نزديک به هم بيدار میشوند. ـ در مقابل درخواستها اين پاسخها شنيده میشود: «باشد، چشم، حتماً، تا جايی که بتوانم تلاش میکنم.» ـ همه افراد تلاش میکنند رکورد توانايیها را بشکنند. ـ برای مالکيت از کلمهي ما استفاده میشود: «خانهي ما، ماشين ما» و برای گرفتاریها نيز از کلمهي ما استفاده میشود: «گرفتاری ما، بدهی ما» (بنابراين تلفن بیمورد نمیزنند، لامپ اضافی را خاموش میکنند، صرفهجويی میکنند و در نگهداری لوازم تلاش میکنند.) ـ با خانوادهي پدر و مادر به اندازهي هم معاشرت میشود. (فرزندان به طرف خانوادهي مادری و پدری به يک اندازه تمايل دارند) ـ گلههای کوچک را فراموش میکنند و صحبتهای کوچک را بزرگ میشمارند. (به جای اين که رفتار را تفسير کنند، علت را بررسی میکنند و به دنبال رفع مشکل هستند) ـ پدر و مادر الگوهای رفتاری مناسبی برای فرزندان هستند. ـ به رفتارهای مثبت توجه میکنند و از کلمات تشويقآميز استفاده میکنند؛ در نتيجه میکوشند که رکورد خوبیها را بشکنند. ـ میبخشند ( در عفو لذتی است که در انتقام نيست) ـ جای زن و مرد را هيچ کس نمیتواند پر کند. با مسافرت هرکدام مشکل احساسی، عاطفی و عشقی پيدا میشود. ـ زندگی در حال تغيير و رشد است. زن در غذا پختن، آرايش خانه، آرايش خود و ... تغيير ايجاد میکند. ـ ابتدا اشکال خود را بر طرف میکنند بعد در رفع مشکل ديگران برمیآيند. ـ بيشتر دوست دارند گوش کنند تا اينکه حرف بزنند (آنهايی که گوش میکنند دعوا نمیکنند) ـ باورهای نادرست، عادتهای نادرست، خطاهای شناختی و پيشداوری وجود ندارد. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
87/12/02ساعت 23:11 توسط فاطمه نخعی فر |
|
|
پان پراگ جزو موادمخدر جدیدی است که در بین جوانان با نامهای اغواکنندهيی نظیر پانچالیا، تایتانیک، پانعربی، ویتامین، ملوان زبل، پان اسفناج، ناس خارجی، گوتکا، ناس وار، راجا، پان پاکستان و خوشبوکنندهي دهان شهرت یافته است. در کشورهایی مانند هند، پاکستان، اندونزی، مالزی، چین، تایوان، کامبوج، ویتنام و لائوس تولید میشود. در این مادهي خطرناک که با ترکیبی از تنباکو، آهک، خاکستر، ادویههای معطر، ساخارین و اسانسها ساخته میشود، ترکیبات مرگباری چون آرسنیک، کربنات، منیزیم و سرب مشاهده شده است. پان پراگ که این روزها در قالب آدامس و خوشبوکنندههای دهان از مرزهای شرقی، وارد کشور ما شده و به آسانی و با قیمت نازل (50 تا 300 تومان) در دسترس عموم بهویژه کودکان و نوجوانان از طریق سوپرمارکتها، دکههای روزنامهفروشی و دستفروشها قرار میگیرد، باعث زردی رنگ چهره و دندانها شده و به سلولهای مغزی آسیب جدی وارد میکند و موجب سرطان دهان، حنجره، لثه و... میشود و با ایجاد عارضه در دستگاه تنفسی و نارسایی قلبی و عروقی که به سکته میانجامد، صدمات جبران ناپذیری به بدن وارد میکند. پان معمولاً در کارگاههای کوچک، غیرقانونی بهصورت غیربهداشتی و دستساز به عنوان خوشبوکنندهي دهان (با طعمهای مختلف گیاهی مانند نعناع)، آدامس، پاستیل، پودر و قرص تهیه میگردد و در مواردی برای جلب مشتری و سودآوری بیشتر موادمخدر دیگر نیز به آن افزوده میشود و در بستهبندیهای آلومینیومی و کوچک مانند سماق و نمکهای رستورانی یا با عکس هنرپیشههای هندی و پاکستانی وارد کشور میشود و با ظاهری فریبنده و خوشبو کودکان را نشانه میگیرد. این ماده که در واقع ترکیبی شبیه همان مخدر معروف به ناس، که توسط مهاجرین افغانی وارد ایران شده و بهصورت زیر زبانی و مکیدنی استعمال میگردد. ناس از برگهای خشک شده درخت BETEL و تنباکو که با آهک مخلوط و کوبیده شده تهیه میگردد و تا چند سال قبل در بستههاي پلاستیکی به رنگ سبز (شبیه «حنا») وارد ایران میگردید که به دلیل تحریک ترشحات بزاقی، فرد مصرف کننده مجبور به تخلیه مرتب این ترشحات به خارج و باعث انتقال بیماریهای عفونی مانند سل و هپاتیت میشود. پان نیز با ترکیبی شبیه ناس ساخته میشود و برای تهیهي آن از دانههای قرمز و درشت درخت بِتِل (که در زبان اردو، سوپاری یا چاآلیا نیز نامیده میشود) در برگ درخت مذکور پیچیده و به همراه تنباکو، آهک، خاکستر، ادویهجات معطر، ساخارین و اسانسهای مختلف مخلوط میگردد. در بعضی از انواع، جهت افزایش قدرت گیرایی و نشئهکنندگی و سرخوشی، ترکیبات مخدر و یا توهمزای دیگری از جمله تریاک و حشیش و در مواردی ترکیبات شیمیایی دیگر مانند آرسنیک، منیزیم و سرب به آن افزوده میگردد. تأسف بارتر این که در برخی موارد افزودن داروهای روانگردان از قبیل اکستازی نیز به پان گزارش شده است. ïïï معاون اجتماعی فرماندهی انتظامی استان کرمان در این باره میگوید: "متأسفانه در هفت ماههي گذشته توزیع پن پرک در سطح کشور شایع شده، در این راستا و در ابتدای ورود، نیروی انتظامی جریان را سریعاً پیگیری کرده و دستور کشف و کنترل این ماده را صادر کرد." سرگرد علیرضا پریور میگوید: " نيروي انتظامي علاوه بر اقدامات جمعآوری و کنترل ورود این ماده در بحث پیشگیری نیز آموزشهای لازم را به افراد مختلف جامعه خصوصاً قشر نوجوان که بیشتر در معرض آسیب قرار دارند، داده و در این زمینه با آموزش و پرورش همکاری و تعامل خوبی داشته است. به طوری که با فرستادن نمونههای مختلف این ماده همراه اطلاعات کامل، مشخصات و عوارض این ماده به مسئولین آموزش و پرورش و دادن آموزشهای لازمِ چهره به چهره به مسئولین و مدیران مدارس و آموزش و پرورش، اطلاعات لازم را داده است. مدیران و مسئولین نیز اطلاعات لازم را به دانشآموزان دادهاند. علاوه بر اینها از طریق بروشور، انواع جراید، صدا و سیما، حضور کارشناسان نیروی انتظامی در مدارس و... توانستهایم پیشگیری خوبی در این باره در سطح استان داشته و بسیار موفق باشیم." وی میگوید: " با این وجود نمیتوان گفت دیگر این نوع ماده در بازار وجود ندارد در حال حاضر نیز در بازار وجود داشته و از طریق بعضی از سوپرمارکتها نیز عرضه و توزیع میشود. ضمن این که در بسیاری از موارد فروشندگان نمیدانند این ماده چیست و چه عوارضی دارد و تحت عنوان خوشبوکنندههای دهان به فروش آن اقدام میکنند." سرگرد پریور با بيان اين نكته كه وابستگی روحی اولین عارضهي این ماده است، ادامه میدهد: "وابستگی روحی و روانی، احساس گیجی، سردرد، از دست دادن تعادل رفتاری حرکتی، سرطان دهان و حنجره، بیماریهای لثه خصوصاً سرطان لثه، بیماریهای کلیوی و سرطان روده (به دلیل وجود ساخارین موجود در این ماده) از دیگر عوارض این ماده میباشند." وی میافزاید: "خانوادهها باید دقت کافی بر روی رفتار فرزندان خود داشته باشند و سطح اطلاعات خود را نسبت به مسايل روز بالا برده، آموزشهای پیشگیرانهي لازم را به فرزندان خود داده و رفتارها و عملکرد آنها را کنترل کنند." تولید این ماده عموماً در پاکستان است و به دلیل این که در ابتدای ورود ناشناخته بود و به شکلهای گمراه کننده مختلفی مانند آدامس، پاستیل و... به سادگی وارد ایران و مغازهها شده و بسیاری از فروشندگان نیز به دلیل عدم شناخت اقدام به فروش آن میکردند و اکثر افراد نیز ناآگاهانه و به عنوان خوشبوکنندهی دهان از آن استفاده میکردند و در حال حاضر علیرغم اقدامات انجام شده اگر احساس شود مصرف زیاد شده و نیاز باشد، جدیتر هم وارد شده، هم در بحث آموزش پیشگیرانه و چهره به چهره و هم در بحث جمعآوری اقدامات بیشتری انجام خواهد شد. معاون اجتماعی فرماندهی انتظامی استان کرمان در پایان از همهی دانشآموزان خواست؛ هیچ مادهی ناشناختهيی را تحت هر شرایطی و نامی که وجود دارد، استفاده نکنند. اگر مادهيی را افرادی ناشناس یا دوستان و یا هر شخص دیگر به آنها معرفی نمودند، بدون مشورت با خانوادهي خود، استفاده ننمایند.
ïïï عباس صفوي مشاور و روانشناس، دربارهی علل گرایش و جذب نوجوانان به سمت این ماده میگوید: "معاشرت و همنشینی با دوستان ناباب، ارزان بودن و دسترسی آسان به این ماده، وجود دیدگاه مثبتی همچون خوشبوکنندهی دهان در بین نوجوانان، ضعف شیوههای فرزندپروری در والدین، شیوههای نامناسب ارتباط با فرزندان، جهل و ناآگاهی در رابطه با پیآمدهای منفی این ماده، پرکاری و مشغلهي زیاد والدین و نداشتن وقت کافی جهت نظارت بر عملکرد، رفتار و روابط فرزندان، اعتماد به نفس پایین، عدم توانایی در «نه!» گفتن به دوستان، حس کنجکاوی در نوجوانان همراه اصل لذتجویی و... باعث جذب نوجوانان و جوانان به این ماده میشود." وی در رابطه با چهگونهگی برخورد والدین با نوجوانان، بهخصوص در مواردی که با چنین مشکلاتی مواجه میشوند میگوید: "ابتدا لازم است خود والدین اطلاعات لازم و کافی در رابطه با مصرف مواد مخدر، دخانیات و... داشته باشند و سپس در حد فهم فرزندان و بهصورت صریح و شفاف اطلاعات لازم را به آنها منتقل کنند. همچنین سعی کنند در طول روز اوقاتی را برای فرزندان و بودن با آنها اختصاص دهند. روابط والدين _ فرزندی را اصلاح کرده و با مشارکت دادن جدی نوجوانان در تصمیمگیریها و پرکردن اوقات فراغت فرزندانشان با شیوههای مطلوب و جذاب آنها را از خطرات و آسیبها دور نمایند و بدانند همیشه پیشگیری ارزانتر، آسانتر و بهتر از درمان است و تا آنجايي كه ممكن است از اقدامات پیشگیرانه استفاده کنند." ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
87/12/02ساعت 23:9 توسط فاطمه نخعی فر |
|
|
آسیبهای اجتماعی به ناهنجاریهای رفتاری یا کجرویهای فردی، خانوادگی و اجتماعی مانند اعتیاد، طلاق، خودکشی، کودکآزاری، روسپیگری که موجب کاهش یا از دست دادن کارآیی و عملکرد مثبت فرد، خانواده یا گروههای اجتماعی میشود گفته میشود. فرار از منزل که معمولاً برای فرار از مشکلات و به بهانهی به دست آوردن آزادی بیشتر و زندگی بهتر صورت میگیرد یکی از آسیبهای اجتماعیست که از مشکلات حاد جامعه امروزی به شمار میرود. افرادی که اقدام به فرار میکنند، در اکثر موارد به جای پیدا کردن راهحل و راهکارهای مناسب برای مقابله با مشکلات زندگی، سعی در پاک کردن صورت مسئله دارند. آنها با تصورات غلط و واهی که از محیط خارج خانه دارند آنجا را محیطی امن برای زندگی بدون دغدغه و مشکل میدانند، محیطی که میتواند زندگی آزاد بدون قید و بند و سنتهای خانوادگی را برای آنها فراهم کند. تصورات واهی این افراد بعد از وارد شدن به این محیط باطل شده و در گرداب آسیبهای جامعه فرو میروند. برای آنها وقتی پشیمانی حاصل میشود که دیگر دچار آسیبها و بحرانهای جبرانناپذیر شدهاند. بیست و چند ساله به نظر میرسد. در ظاهرش هیچ نشانی از شرارت و بزهکاری دیده نمیشود و آرام و سربهزیر است آنقدر که تا ماجرای زندگیاش را تعریف نکند نمیتوان باور کرد که پروندهای پر از سیاهی و جرم دارد. دختری بیست و پنج ساله با مدرک تحصیلی سیکل است که تاکنون پنج بار از خانه فرار کرده و دو سال است که خانه و خانواده را ندیده است. در یکی از بخشهای کوچک استان زندگی کرده و بزرگ شده است. وی میگوید: «پدر و مادرم کشاورز بودند و روی زمینهای مردم کار میکردند. پدرم بعد از مدتی به دلیل از کارافتادگی کارش را کمتر کرد و ما نیز برای تأمین مخارج زندگی روی زمینهای مردم به کار کردن مشغول شدیم. به دلیل نداشتن بودجه، درسم را کلاس سوم راهنمایی رها کردم و کارم را بیشتر کردم.» وی ماجرای اولین فرار خود را اینگونه بیان میکند: «پدر و مادرم به مسافرت رفته بودند و مسوولیت مرا به عهدهی خواهر بزرگترم که ازدواج کرده بود گذاشته بودند. من هم بدون اطلاع دادن به خواهرم شب را در خانهی دوستم ماندم. فردا که به خانه بازگشتم خواهر به دلیل اطلاع ندادن موضوع به او با من دعوا کرد. این دعوا و درگیری چیز خاصی نبود، مثل همهی دعواهای معمولی خواهرانه. اما من که یکدنده و لجوج بودم به جای عذرخواهی از خانه بیرون آمدم و به خانهی پسری که از قبل با او آشنا شده بودم رفتم. پسر وقتی که فهمید از خانه فرار کردم ترسید و حاضر نبود مرا بپذیرد. با اصرار و تهدید به خودکشی او را راضی کردم که مرا نگه دارد. او هم دو روز مرا نگه داشت. ولی روز سوم مجبورم کرد که به خانه برگردم. بعد از بازگشت به خانه خانوادهام مرا پذیرفتند و رفتار بدی با من نداشتند، اما من دوست داشتم آزاد باشم، آزادانه لباس بپوشم و آرایش کنم، اما آنها مانع من میشدند، پدرم مرا از دوستی با دختر همسایهمان که مشکل اخلاقی داشت منع میکرد؛ اما من او را دوست داشتم و نمیخواستم رابطهام را با او قطع کنم. به همین دلیل دوباره از خانه بیرون، زدم ولی بعد از بیست و چهار ساعت مرا پیدا کرده و به خانه باز گرداند. این بار مرا به نامزدی پسر عمهام درآوردند تا سر به راه شده و سر زندگی بروم. اما من که با پسرهای مختلفی در خارج از خانه دوست شده بودم حاضر به ترک این روابط نبودم. پنج روز قبل از عروسی با پسر عمهام برای دیدن و خداحافظی از پسری که با او دوست بودم به خانهاش رفتم. اما متأسفانه او مرا با دوستش تنها گذاشت و این تنهایی تمام حیثیت، آبرو و شرف مرا برد. از اینجا زندگیام به تباهی کشیده شد، نمیدانستم چه باید بکنم. جرأت نداشتم به خانوادهام قضیه را بگویم. بعد از لکهدار شدن حیثیتم بداخلاقی پسر عمهام را بهانه کردم و نامزدیام را به هم زدم و فرصت شروع یک زندگی خوب و سالم را از خود گرفتم.» نمیدانم چرا برای لحظهای هم فکر نکردم و به خود نیامدم، فقط میدانم که مقصر خودم بودم. حالا دیگر به گونهای جدید با افراد دوست میشدم. روابط غیراخلاقی و عرفی برقرار میکردم. به بهانه رفتن سرکار از خانه خارج میشدم ولی با مردان رابطه داشتم. بالاخره دوباره فرار کردم. چند روزی بیرون از خانه بودم تا این که پدرم مرا در خیابان دید و به خانه برد آن وقت معلوم شد که چه بلایی به سرم آمده است. پدر و برادرانم مرا به شدت کتک زدند. دیگر کسی در خانه به من اعتماد نداشت. مزد کارگری مرا میگرفتند و اجازه نمیدادند که از خانه بیرون بروم، یا حرفها و طعنههایشان آزارم میدادند. دوباره از خانه فرار کردم. اینبار دیگر آنقدر غرق گناه و آلودگی شدم که راه نجاتی نداشتم خودفروشی، اعتیاد، ولگردی زندگیام تباه شده بود. راه بازگشتی هم نداشتم. همهی پلهای پشت سرم را خراب کرده بودم. آبروی خانوادهام را برده بودم. زندگی خواهرانم را هم تباه کرده بودم. آنها با اینکه دختران نجیب و پاکی بودند و هیچ شباهت اخلاقی به من نداشتند اما به گناه من میسوخت. خواستگاران آنها بعد از شنیدن ماجرای من از تصمیم خود منصرف میشدند. دیگر راه بازگشتی نداشتم. یک سال با ولگردی، تن فروشی و اعتیاد گذشت در منجلاب فرو رفته بودم. از خودم متنفر شده بودم، بازیچه دست این و آن بودم. تا این که یک روز به خواهر بزرگترم که ازدواج کرده بود زنگ زدم.ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
87/11/21ساعت 14:48 توسط فاطمه نخعی فر |
|
|
ظهر يك روز پاييزي چهار راه احمدي ايستگاه تاكسي راننده تاكسي: هاي بچه پول داري ؟ - كودك : اره 100تومان - راننده تاكسي :مي شه 125تومان نداري برو پايين. - كودك را با خشونت پياده مي كند . زندگي كودك را مي توانستي از كفش هاي پاره ،كيف كهنه، لباسهاي مندرس و رنگ زرد چهره اش بفهمي . پوست خشك و ترك خورده دستهايي كه هيچ نشاني از لطافت كودكانه نداشت دل هر كسي را به درد مي آورد . كودك با وساطت مسافرهاي ديگه سوار تاكسي مي شود. توي دلش غوغا يي به پاست شرمندگي فقر و نداري را مي تواني توي چشماي معصومش ببيني .دل كوچيكش تا مسير تمام مي شه وبه مقصد مي رسه تمام مي شه. مي رود تا سر سفره نداري اش روز ديگري را سپري كند براستي چه كسي بايد پاسخگوي اين كودك باشد پدر، مادر، دولت... شايد با خودتان بگوييد: مگه دفعه اول كه همچين مسئله اي را ديدي ؟ واقعيت هم اينكه از اين موارد بدتر هم توي جامعه پيدا مي شه من هم خيلي از انها را ديدم و دقعه اولم نيست .اما قبلا" وقتي افرادي را كه محتاج بودند مي ديديم طور ديگه اي رفتار مي كرديم .البته شايد آقاي راننده هم مشكلات خاص خودش را داشت اما اين دليل نمي شد كه كودك بي گناه كه نا خواسته هم قرباني فقر شده را آزار دهد. نمي دانم چرا مسوولين با ديدن فقر اين كودك وهزاران كودك مثل او ويا حتا بدتر از او هيچ فكري نمي كنند. چرا هيچ كانون ونهادي براي حمايت از انها تشكيل نمي دهند؟چرا.......
|
|
+ نوشته شده در
87/08/10ساعت 17:7 توسط فاطمه نخعی فر |
|
|
- قابلی ندارد 1200 تومان - ببخشید هنوز که ربع ساعت نشده چرا 1200 تومان؟ مگر نرخ مسیر زیر ربع ساعت 700 تومان نیست؟ - زیر ربع ساعت باشد شما دوبار پیاده سوار شدید می شود دو تا مسیر - 1000 تومان - چرا 1000 تومان مگر نرخ این مسیر 700 تومان نیست؟ - اولا 800 تومان، ثانیا شما همراهتان ظرف غذا داشتید من مجبور شدم آهسته رانندگی کنم وقت من گرفته شد، پس می شود 1000 تومان. شاید شما هم تاکنون با بعضی از رانندگان متخلف تاکسی تلفنی که به قانون و نرخ تعیین شده اهمیتی نمیدهند برخورد کرده باشید . رانندگان متخلفی که بعضا دیده میشود علیرغم نرخنامهای که توسط تاکسیرانی به این رانندگان تاکسی تلفنیها داده شده آن را رعایت نمیکنند مثل قانون زیر ربع ساعت 700 تومان و یا موارد تخلفاتی دیگری مانند:عدم سلامت اخلاقی، کشیدن سیگار، ندادن بقیه پول و ... را دارند. البته رانندگان با انصاف محترم زیادی هم داریم که حلال بودن روزی و رعایت قانون برای آنها بسیار آهمیت دارد و معتقد به رعایت همه مسائل هستند اما گزارش ما مربوط است به رانندگان متخلفی که این روزها دیده میشوند. مردم چه میگویند: مریم که دانشجو و غیربومی است و ماشین شخصی نیز ندارد میگوید: اکثر اوقات هنگام بازگشت از دانشگاه در شب مجبور میشوم از تاکسی تلفنی استفاده کنم . متاسفانه در اکثر اوقات شب ماشین ندارند و بعضی نیز بعد از ساعتی معطل کردن ماشینی را که حامل مسافر دیگری است میفرستند وقتی هم علت را میپرسم در جواب میگویند ماشین نداشتیم ایشان را هم که با شما در یک مسیر بود سوار کردم. خودتان فکر کنید چگونه باید اعتماد کرد و بدون استرس و خیال راحت به مقصد رسید اعتراض هم که میکنیم میگویند، ماشین نداریم اگر دوست ندارید سوار نشوید . ما هم به دلیل نبودن ماشین مجبور میشویم سوار شویم ولی تا به مقصد میرسیم اضطراب و استرس رهایمان نمیکند. انگار هیچ کس به فکر این مسئله نیست. به راستی چه کسی سلامت اخلاقی بعضی رانندگان نظارت و امنیت ما را تعیین میکند؟ خانمی 37 ساله خانهدار میگوید: گاهی اوقات درهنگام تعطیلی کلاس فرزندم مجبور میشوم با تاکسی تلفنی دنبال او بروم اما بعضی رانندگان چند صد تومان بیشتر از نرخ میگیرند و دلیل آن را هم ترافیک و شلوغی خیابان میدانند و میگویند در ترافیک ما معطل شدهایم . بنزین نداریم، نمیدانم پس نرخی که اعلام میشود به چه درد میخورد . میلاد نوجوان 16 ساله میگوید: چند وقت پیش ساعت 4 صبح باید به پرواز میرسیدم، اما به هر تاکسی تلفنی شبانه روزی که زنگ زدم جواب ندادند، آخر هم مجبور شدم با ماشین دربستی که معلوم نبود کیست، بروم . نمیفهم معنی شبانهروزی بودن این تاکسیها چیست؟ عدم رعایت نرخ، گرفتن بیش از حد کرایه پس ندادن باقیمانده پول به دلیل نداشتن پول خرد، سوار کردن افراد متفاوت در یک زمان به بهانه کمبود ماشین، تعطیلی زود هنگام آژانسهای شبانةروزی و در کنار همهی اینها مشکلاتی مانند رعایت نکردن شئونات توسط بعضی رانندگان، خوابانیدن صندلی راننده تا روی زانوها مسافر، کشیدن سیگار و .. همه از موارد شکایات مردم نسبت به عملکرد بعضی از رانندگان متخلف تاکسی تلفنیهاست. کم شدن سهمیه بنزین و کم شدن برخورد با رانندگان مدیر یکی از تاکسی تلفنیهای کرمان درباره برخورد با رانندگان متخلف میگوید حقیقت امر این است که با سهمیهبندی اخیر بنزین با کمبود ماشین و راننده مواجه شدهایم و به همین دلیل به سادگی و راحتی نمیتوانیم با رانندگان رخورد کرده و آنها را اخراج کنیم زیرا برخورد بیش از حد با آنها باعث میشود که به موسسه دیگری رفته و ما را که با کمبود ماشین روبرو هستیم با مشکلات زیادی مواجه کند. وی در بخش دیگر از صحبتهای خود در مورد تعیین سلامت اخلاقی رانندگان نیز میگوید: ما بعد از یکی دو هفته آزمایشی کار کردن افراد آنها را برای تعیین صلاحیت به تاکسیرانی فرستاده و آنها نیز در بخشهای مربوطه مثل اماکن به این امر رسیدگی میکنند و مجوز تعیین صلاحیت افراد را آنها صادر می کنند نه ما. البته بعضی اوقات افرادی از نظرما صلاحیت اخلاقی ندارند ولی توانستهاند مجوز را بگیرند که برای ما جای سوال دارد. با مدیر عامل تاکسیرانی کرمان مشکلات مردم را در میان گذاشته و ایشان نیز پس از شنیدن اینگونه پاسخ داده اند: ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
87/06/20ساعت 13:10 توسط فاطمه نخعی فر |
|
|
گوشت مرغ يكي از اقلام پرمصرف خانواده ها در سبد كالا است كه اين روزها در پي افزايش قيمت نارضايتي هايي را موجب شده؛ ثابت نبودن نرخ در طول سال، افزايش ناگهاني قيمت و و شايعه افزايش دوباره قيمت در پي آغاز ماه مبارك رمضان تا حدودي موجب نگراني خانواده ها شده است.ازطرفي تكذيب افزايش نرخ مرغ از طرف برخي از مسوولين و اعلام افزايش دوباره نرخ مرغ توسط توليد كنندگان ابهاماتي در اين باره بوجود اورده است. كاهش فروش در پي افزايش قيمت يكي از فروشندگان مرغ در اين رابطه مي گويد: قيمت خريد مرغ از اول مرداد ماه سالجاري به سيصد تومان افزايش يافته است. قبل از اين تاريخ قيمت خريد مرغ از كشتارگاه ها دو هزار و پانصد تومان بود و ما نيز مرغ را به نرخ دو هزار و شسشصد تومان به فروش مي رسانديم. اما از اول مردادماه نرخ خريد ما از توليد كننده دو هزار و هفتصد و پنجاه تومان شده و ما نيز به مشتري دو هزار و نهصد تومان عرضه مي كنيم. وي در مورد تأثير افزايش قيمت بر خريد مشتري مي گويد: با افزايش نرخ، قدرت خريد مردم كم شده بطوريكه قبل از اين افزايش، فروش روزانه ما سيصد تا چهارصد كيلوگرم بود اما اين ميزان هم اكنون به يكصد و پنجاه كيلوگرم در روز رسيده مگر در اعياد كه اين ميزان به دويست كيلوگرم مي رسد. وي مي افزايد: اين مسئله هم به ما و هم به مشتريان ضرر رسانده و مسئولان بايد در اين باره تدبيري بيانديشند. اين فروشنده همچنين درباره توليد مرغ هاي منجمد مي گويد: در اين مورد با كمبود توليد روبرو هستيم به دليل آنكه مرغ منجمد ارزانتر از مرغ معمولي است و مرغداري ها برايشان صرفه ندارد و بنابراين اين نوع مرغ ها را توليد نمي كنند. آقاي ح . ش ، كارمند پنجاه و هشت ساله از افزايش نرخ مرغ ابراز نارضايتي كرده و بي نظمي بازار، عدم كنترل قيمت ها، ثابت نبودن نرخ ها، كمبود عرضه و زياد بودن تقاضا، عدم كنترل صنف بر روي كار اين مراكز و بي توجهي مسئولين در اين مورد را از مشكلات خود در اين باره ذكر مي كند. وي با اشاره به اينكه اين گراني روي قدرت خريد مردم و ميزان مصرف آنها اثر منفي دارد؛ مي افزايد: با توجه به اينكه ماه رمضان در راه است بايد مسئولان بر روي نرخ مواد غذايي خصوصا" مرغ و گوشت نظارت داشته و با ثابت نگه داشتن آن و عرضه متناسب با تقاضا باعث كم شدن مشكلات مردم در اين ماه شوند. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
87/06/17ساعت 12:52 توسط فاطمه نخعی فر |
|
|
هرروز با صدای " نان خشک می خریم" عده ی زیادی از مردم را می بینیم که کیسه های نان خشک شده روزانه خود را به این افراد می دهند و گاها" هم دیده می شود که کیسه های نان خشک شده در خیابان ها و کوچه ها گذاشته شده است. حتا با افزایش قیمت نان هم به جای صرفه جویی در مصرف شاهد دور ریخته شدن مقدار زیاد نان که البته در فرهنگ ما مورد احترام هم هست می باشیم. به نظر می رسد علیرغم افزایش نرخ نان کیفیت نان تغییری نکرده و بخشی از نان غیر قابل مصرف می باشد به همین دلیل هم مقدار زیادی از نان دور ریخته می شود. كيفيت پايين آرد _ اینجا یکی از نانوایی های سنگک شهر کرمان است. عده ای مرد و زن در صف نان هستند و گاهی نسبت به خرید نان بیش از حد معمول توسط یک فرد گلایه و اعتراض می کنند و گاهی هم نسبت به کیفیت بد نان. خانمی که به گفته خودشان نیم ساعت در صف ایستاده در باره افزايش قيمت نان مي گويد: " از عید تا الآن 2 بار قیمت نان افزایش یافته و از 50 تومان به 75 تومان و الان هم به 100 تومان رسیده اما دریغ از اینکه حتی کوچکترین تغییری در کیفیت نان بوجود آید. گاهی نان آنقدر برشته شده که تقریبا" سوخته و گاهی هم آنقدر خمیر است که نمی شود از آن استفاده کرد. در ضمن تا وقتی قابل مصرف است که گرم و تازه باشد اما به محض اینکه از داغی می افتد دیگر خوردن ندارد." وی همچنین می گوید: وقتی در کیفیت نان تغییری بوجود نیامده چه دلیل دارد که قیمت مصرفی آن افزایش پیدا کند. در همین هنگام خانم دیگری نزديك ما مي ايد و می گوید:" تازه هنوز نان این نانوایی خوب است؛ من یک نانوایی را سراغ دارم که نان را بر حسب وزن می فروشد. آنقدر نان را خمیر تحویل می دهد که وقتی داغ است قابل خوردن نيست و دلیل آن هم این است که هرچه خمیرتر باشد نان سنگین تر است و قیمت آن هم بیشتر می شود. او ادامه می دهد: وقتی هم اعتراض می کنیم می گوید: از جای دیگری بخرید. نمی دانم چرا هیچکس بر کار این نانوایی ها نظارت نمی کند. نانوا هم ضمن ابراز نارضایتی از کیفیت آرد می گوید: در مراحل پخت نان تا جایی که به ما مربوط است سعی می کنیم تا نان خوبی را به مشتریان ارایه دهیم اما متأسفانه به دلیل اینکه آردی که به ما داده می شود مرغوبیت و کیفیت لازم را ندارد نان کیفیت مطلوبی ندارد. وی درباره افزایش قیمت نان می گوید: در یک ماه اخیر قیمت نان 12 تومان افزایش داشته و از 33 تومان به 45 تومان رسیده و مسئولین دلیل این افزایش را مرغوب شدن و بالا رفتن کیفیت آرد اعلام می کنند در حالیکه هیچ تغییری در کیفیت آرد دیده نمی شود. وی مرغوبیت آرد شهرستان کرمان را بهتر از سایر شهرستان های اطراف کرمان می داند و می گوید: کیفیت پایین آردی که در حال حاضر به ما داده می شود سبب می شود که خمیر زود آماده نشود و بنابراین کیفیت نان هم خوب نمی شود. وی دستمزد پایین را از دیگر مشکلات خود بیان می کند و می گوید: مسئولین باید برای بالا بردن کیفیت آرد چاره ای بیاندیشند. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
87/06/05ساعت 20:43 توسط فاطمه نخعی فر |
|
|
استان كرمان استان تاريخي و چهار فصل كشور جز استان هاي داراي جاذبه گردشگري است كه سالانه تعداد زيادي از سراسر كشور به آن وارد مي شوند و از جاذبه هاي گردشگري اين استان ديدن مي كنند اما خود مردم كرمان چقدر به سفر مي روند و چقدر از جاذبه هاي درون استاني خود ديدن مي كنند؟
معاون گردشگري سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري استان كرمان مي گويد: عليرغم تصوراتي كه در استان كرمان به دليل واقع بودن در جنوب كشور و حاشيه كوير وجود دارد بعضا مي پندارند استان كرمان جز بيابان هاي گرم چيزي ندارد در حالي كه اين استان داراي طبيعت رمز آلود و اقليم هاي متفاوت مي باشد كه آن را جز مكان هاي ديدني كشور قرار مي دهد. بطور مثال در اين استان گرمترين نقطه دنيا گندم بريان واقع در كوير شهداد را ميتوان در 30 كيلومتري كوههاي زمستاني و برفي سيرچ ديد كه دو نقطه مقابل يكديگر از لحاظ آب و هوائي اند و نيزبسياري مناطق ديگر كه از قابليت هاي گردشگري استان كرمان حكايت مي كند.
هادي ايرانمنش تلاش سازمان ميراث فرهنگي استان در سال هاي اخير براي معرفي جاذبه هاي گردشگري استان را از طريق رسانه هاي ديداري شنيداري اصحاب جرايد و... در داخل و خارج كشور مفيد و سازنده ذكر كرده و مي گويد نتيجه اين تبليغات وتلاش ها افزايش ورود گردشگر به استان كرمان بوده است. وي درباره ي اهل سفر بودن كرماني ها نيز مي گويد: اين كه كرماني ها اهل سفر نيستند تصور نادرستي است كرماني ها علاقمند به سفر كردن مي باشند اما به گونه ي خاصي از سفر ها علاقه دارند ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
87/05/26ساعت 14:13 توسط فاطمه نخعی فر |
|
|
مردعصبی درطول سالن قدم میزند و زن بیاعتنا گوشهای نشستهاست وارد شعبهی حل اختلاف میشوند، مرد بهدلیل ترک خانه توسط زن، بهمدت سه ماه، دادخواست عدم تمکین داده و زن هم درمقابل، مهریهی خود را بهاجرا گذاشتهاست. مرد میگوید:من زندگیام را دوست دارم ونمیخواهم از همسرم جدا شوم اما او سهماه است خانه را بدون اجازهی من ترک کردهاست. زن اما درجواب میگوید: من زندگیای را که مستقل نیست و برسرم منت میگذارند، نمیخواهم. رییس شعبه میپرسد: با خانوادهی شوهرتان زندگی میکنید؟ زن درپاسخ میگوید: خیر! ما درآپارتمانی که پدرشوهرم دراختیارمان قرارداده زندگی میکنیم وهمسرم با مغازه وسرمایهای که پدرش دراختیارش قرارداده، شروع بهکارکرده وشاغل است. رییس شعبه میگوید: پس چهگونه مستقل نیستید؟ زن جوان میگوید: خانوادهی شوهرم مرتب درزندگی زناشویی ما، دخالت میکنند وازاینکه خانهی خود را در اختیار پسرشان قراردادهاند، منت گذاشته ومیگویند؛ ما به شما لطف کردهایم، میتوانستیم آن را اجارهدهیم، ولی بهخاطر شما اینکار را انجام ندادیم. درزندگی ما دخالت میکنند ومن به هیچ عنوان حاضرنیستم بهآن خانه برگردم و درصورتی بهاین زندگی ادامه خواهمداد که همسرم خانهای با پول خودش وازدرآمد خودش برای من تهیه کند، تا دیگر منت خانوادهی شوهر برسرما نباشد. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
87/04/16ساعت 0:40 توسط فاطمه نخعی فر |
|
|
جمعه صبح تصمیم گرفتیم به همراه اعضای سمن عکاسی مون موسسه دور نمای کویر برای عکاسی به راین این شهر تاریخی بریم. جای شما خا لی تو راه کلی خوش گذشت.تا رسیدیم به ارگ راین بچه ها انقدر از در ودیوار و زمین واسمان خشت وگل انجا عکس گرفتند که صدای درو دیوار هم در امد توی ارگ هم پر از توریست های فرانسوی بود که عاشقانه به اثار باستانی می نگریستند ولذت می بردند وانچه را می دیدند در ذهن ودفترچه های خود ثبت میکردندو میگفتند اثار تاریخی شهر کرمان زیبا و بی نظیره وباید حفظ بشه بماند که در عوض عده ای ادم بی فکر و بی فرهنگ که متعلق به این اب وخاک هستند تا انجایی که می شد روی در ودیوارهای این مکان تاریخی یادگاری نوشته بودند تا مبادا نام وامضای زیبایشان از یادها برود. بگذریم از این بی فرهنگی که دل ادم رو به درد میاره. بعد از ارگ راین تصمیم گرفتیم بریم ابشار راین بقیه روز کنار ابشار باشیم هم عکس های قشنگی از طبیعت بگیریم هم یک روز گرم رو کنار ابشاربگذرونیم. توی یه روز گرم کویری هم دیدن یک ابشار که چه عرض کنم دیدن یه جوی اب هم حکم دیدن ابشار نیاگارا را داشت.جمعیت زیادی انجا بودند طوری که به زحمت می تونستی جایی برای نشستن پیدا کنی .سرتون رو درد نیارم توی مسیر ابشاراز کنار اب که رد می شدیم انقدر بطری شیشه نوشابه مانده های غذا اشغال همه جور خوراکی ریخته بودکه قشنگی طبیعت وزلالی اب دیده نمی شد تاسف بار این بود که نزدیک سطل های زباله این مسئله بیشتر دیده می شد . نمی دونم شاید بعضی افراد هنوزنمی دونن سطل زباله وکاربردش چیه؟ شایدم فکر می کنن دکوری اند یا یک تابلواند واسه اینکه نشون بدن محل ریختن زباله دور تا دور سطل. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
87/04/08ساعت 14:56 توسط فاطمه نخعی فر |
|
|
پان پراگ : تایتانیک پانعربی ویتامین ملوان زبل پان اسفناج ناس خارجی گوتکا پان چالیا نیسوار سرطان دهان و حنجره سرطان روده بزرگ بیماریهای لثه و سرطان لثه وابستگی روحی و روانی اختلال خواب اضطراب و بیقراری پوسیدگی شدید دندانها پان پراگ جزء موادمخدر جدیدی است که در بین جوانان با نامهای اغواء کنندهای نظیر پانچالیا، تایتانیک، پانعربی، ویتامین، ملوان زبل، پان اسفناج، ناس خارجی، گوتکا، نیسوار، راجا، پان پاکستان و خوشبوکننده دهان شهرت یافته. در کشورهایی مانند هند، پاکستان، اندونزی، مالزی، چین، تایوان، کامبوج، ویتنام و لائوس تولید میشود. در این ماده خطرناک که با ترکیبی از تنباکو، آهک، خاکستر، ادویههای معطر، ساخارین و اسانسها ساخته میشود، ترکیبات مرگباری چون آرسنیک، کربنات، منیزیم و سرب مشاهده شده است. پان پراگ که این روزها در قالب آدامس و خوشبوکنندههای دهان از مرزهای شرقی وارد کشور ما شده و به آسانی و با قیمت نازل (50 تا 300 تومان) در دسترس عموم به ویژه کودکان و نوجوانان از طریق سوپرمارکتها، دکههای روزنامهفروشی و دستفروشها قرار میگیرد، باعث زردی رنگ چهره و دندانها شده و به سلولهای مغزی آسیب جدی وارد میکند و موجب سرطان دهان، حنجره، لثه و ... میشود و با ایجاد عارضه در دستگاه تنفسی و نارسایی قلبی و عروقی که به سکته میانجامد صدمات جبران ناپذیری به بدن وارد میکند. پان معمولن در کارگاههای کوچک، غیرقانونی بصورت غیربهداشتی و دستساز به عنوان خوشبو کننده دهان (با طعمهای مختلف گیاهی مانند نعناع)، آدامس، پاستیل، پودر و قرص تهیه میگردد و در مواردی برای جلب مشتری و سودآوری بیشتر موادمخدر دیگر نیز به آن افزوده میشود و در بستهبندیهای آلومینیومی و کوچک مانند سماق و نمکهای رستورانی یا با عکس هنرپیشنههای هندی و پاکستانی وارد کشور میشود و با ظاهری فریبنده و خوشبو کودکان را نشانه میگیرد. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
87/04/06ساعت 14:21 توسط فاطمه نخعی فر |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
من فاطمه نخعی فر خبرنگار اجتماعی، در این وبلاگ سعی کردم علاوه بر دل نوشته ها،مسائل اجتماعی روز که اخبارشان توسط خودم تهیه شده است، را مطرح کنم.
|
| آرشیو موضوعی |
|
اخبار اجتماعي اخبار سياسي اخبار فرهنگي مقالات اجتماعي مقالات فرهنگي اخبار علمی اخبار هنری اخبار ورزشی عکس های گرفته شده توسط خودم گزارش اجتمایی دل نوشته |
|
RSS
|